﻿1
00:00:02,600 --> 00:00:10,354
« برتر موويز – مرجع دانلود فيلم و سريال » 
[ bartarmoviz ]


2
00:00:10,600 --> 00:00:15,354
مترجم : دکتر لکتر

3
00:00:15,600 --> 00:00:20,354
بلطف و حمایت
آرش عنایتی

4
00:00:33,842 --> 00:00:36,842
این فیلم بر اساس وقایع تاریخی
 ساخته شده است

5
00:00:37,042 --> 00:00:41,042
شخصیت‌های اصلی واقعی هستند
 و تمام وقایع در دنیای واقعی رخ داده‌اند

6
00:01:21,042 --> 00:01:23,342
...وقتی به جادوگران فکر می‌کنید

7
00:01:25,442 --> 00:01:28,142
آیا این چیزی است...
 که به ذهن شما می‌رسد؟

8
00:01:39,542 --> 00:01:42,842
در کودکی
...مانند خیلی از دختربچه‌های دیگر

9
00:01:43,917 --> 00:01:45,893
...می‌خواستم

10
00:01:45,917 --> 00:01:47,975
یک جادوگر باشم...

11
00:01:53,167 --> 00:01:56,425
در روزهای خاکستریِ زمستان
صدای آواز آنها از جنگل را می‌شنیدم

12
00:01:59,042 --> 00:02:01,883
شب‌ها در رویاهای من می‌رقصیدند

13
00:02:03,875 --> 00:02:06,467
آرزو داشتم
 در مراسم‌های مخفیانه آنها شرکت کنم

14
00:02:07,750 --> 00:02:10,508
داروهای مختلفی از گل و گیاهان
 درست می‌کردم

15
00:02:12,625 --> 00:02:15,258
طلسم‌هایی می‌نوشتم
 و زیر بالشتم مخفی می‌کردم

16
00:02:23,500 --> 00:02:27,258
آرزوهایم را بارها با خودم
 ...تکرار می‌کردم

17
00:02:30,083 --> 00:02:33,592
به این امید که
 ...در دنیای کوچک و ملال‌آورم

18
00:02:33,792 --> 00:02:35,825
اتفاقی رخ بدهد...

19
00:02:37,667 --> 00:02:39,675
کتاب‌هایی در مورد جادوگران می‌خواندم

20
00:02:39,792 --> 00:02:42,092
آنها را در تلویزیون می‌دیدم

21
00:02:42,542 --> 00:02:45,550
اما با غالب آنها
در سینما آشنا شدم

22
00:02:46,208 --> 00:02:48,742
دخترا
 مراقب اون مزاحم‌های منحرف باشین

23
00:02:49,375 --> 00:02:51,675
!اونا باید از ما بترسن

24
00:02:53,708 --> 00:02:57,717
اولین بار که " جادوگر شهر آز " را دیدم
هنوز بخاطر دارم

25
00:02:57,875 --> 00:03:01,592
از همان لحظه‌ای که دوروتی
 ...پا به دنیای تکنی‌کالر گذاشت

26
00:03:01,792 --> 00:03:03,383
افسون شدم...

27
00:03:10,917 --> 00:03:14,842
جادوگر شهر آز " به من نشان داد "
که دو نوع جادوگر وجود دارد

28
00:03:15,417 --> 00:03:17,918
در یک طرف
 ...گلیندای مهربان را داریم

29
00:03:17,942 --> 00:03:22,018
با جادوی سفید...
و زیباییِ خیره‌کننده و کلاسیکش

30
00:03:22,042 --> 00:03:24,592
تو یه جادوگر خوبی یا یه جادوگر بد؟

31
00:03:24,625 --> 00:03:26,101
!من اصلا جادوگر نیستم

32
00:03:26,125 --> 00:03:28,351
!جادوگرا پیر و زشتن

33
00:03:28,375 --> 00:03:30,675
فقط جادوگرای بد زشت هستن

34
00:03:32,542 --> 00:03:35,792
و در طرف دیگر
 ...جادوگر بدجنس غرب را داریم

35
00:03:35,850 --> 00:03:40,643
که پوست سبز و رفتار شریرانه‌اش...
هیچگاه از ذهن مخاطب پاک نمی‌شود

36
00:03:40,667 --> 00:03:43,251
!بالاخره تو رو با خودم میبرم، عزیزم

37
00:03:43,275 --> 00:03:45,300
!همینطور سگ کوچولوت

38
00:03:48,250 --> 00:03:50,268
میخواستم جادوگر خوبی باشم

39
00:03:50,292 --> 00:03:54,050
نمی‌توانستم درک کنم
 چرا یک زن باید بد بودن را انتخاب کند

40
00:03:55,042 --> 00:03:58,043
آن زمان نمی‌دانستم
 ...که خوب یا بد بودن

41
00:03:58,067 --> 00:04:02,092
گزینه‌ای نیست که یک زن...
 به تنهایی برای خود انتخاب کند

42
00:04:04,792 --> 00:04:08,418
جادوگر بدجنس در عین حال که قرار بود
 ...ما را بترساند

43
00:04:08,442 --> 00:04:11,675
بعنوان هشداری برای زنان و دختران...
 خلق شده بود

44
00:04:13,333 --> 00:04:17,425
درست رفتار کن و زیبا باش
وگرنه نابودت خواهیم کرد

45
00:04:18,167 --> 00:04:20,893
قرن‌هاست که این را
 ...به زنان گوشزد کرده‌اند

46
00:04:20,917 --> 00:04:23,925
تا آنجا که روی استخوان‌هایمان
 ...حک شده است

47
00:04:24,042 --> 00:04:28,008
با خون ما آمیخته...
 و روی قلب‌هایمان خالکوبی شده است

48
00:04:28,417 --> 00:04:31,226
این بخشی از فرهنگ
و تمام داستان‌های ما است

49
00:04:31,250 --> 00:04:33,550
زنان مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند

50
00:04:34,542 --> 00:04:36,133
باکره

51
00:04:36,792 --> 00:04:38,268
فاحشه

52
00:04:38,292 --> 00:04:39,684
دوشیزه

53
00:04:39,708 --> 00:04:41,268
پیرزن

54
00:04:41,292 --> 00:04:43,467
جادوگر خوب

55
00:04:43,792 --> 00:04:45,684
و جادوگر بد

56
00:04:45,708 --> 00:04:48,708
این روایت
 ...آنقدر فراگیر شده است

57
00:04:48,742 --> 00:04:51,809
که آن را برای یکدیگر بازگو می‌کنیم...

58
00:04:51,833 --> 00:04:56,092
ما خواهران، همسایگان
 و دوستان خود را کنترل می‌کنیم

59
00:04:56,333 --> 00:04:57,883
پتیاره

60
00:04:59,833 --> 00:05:01,101
چی گفتی؟

61
00:05:01,125 --> 00:05:03,800
درست شنیدی

62
00:05:14,917 --> 00:05:17,717
!زنیکه سوتین نمی‌پوشه

63
00:05:18,500 --> 00:05:22,393
این روایت بدخواهانه به افرادی که
 ...از جانب زنان تهدید می‌شوند قدرت داد

64
00:05:22,417 --> 00:05:26,117
تا این باور را بوجود بیاورند...
 که ترس و نفرت آنان از زنان بجا است

65
00:05:26,292 --> 00:05:29,467
و این حق را دارند تا ما را آزار دهند

66
00:05:30,875 --> 00:05:32,893
چند ماه بعد از تماشای
..." جادوگر شهر آز "

67
00:05:32,917 --> 00:05:37,451
در مدرسه راجع به زنانی خواندم
 ...که صدها سال پیش در اروپا و آمریکا

68
00:05:37,475 --> 00:05:40,925
در جریان شکار جادوگران...
به قتل رسیده بودند

69
00:05:41,292 --> 00:05:43,184
داستان آنها دست از سرم برنداشتند

70
00:05:43,208 --> 00:05:45,175
...شیفته آنها شدم

71
00:05:45,208 --> 00:05:48,175
و نام آنها را مانند طلسم...
 با خودم همراه داشتم

72
00:05:48,208 --> 00:05:52,226
وقتی دچار اضطراب و تنهایی می‌شدم
آن اسامی را با خودم تکرار می‌کردم

73
00:05:52,250 --> 00:05:53,633
آنا موتس

74
00:05:53,750 --> 00:05:55,133
الیزابت کلارک

75
00:05:55,292 --> 00:05:56,476
مری اسکراتن

76
00:05:56,500 --> 00:05:57,758
کاترین گریدی

77
00:05:57,792 --> 00:05:58,851
مری هیکز

78
00:05:58,875 --> 00:06:00,300
ایزابل ریگبی

79
00:06:00,500 --> 00:06:01,726
جنت هورن

80
00:06:01,750 --> 00:06:03,018
روث آزبرن

81
00:06:03,042 --> 00:06:04,309
آگنس واترهاوس

82
00:06:04,333 --> 00:06:05,601
الیزابت دیوایس

83
00:06:05,625 --> 00:06:08,138
آن ویتل
جین بولکاک، سوزانا اسمیت

84
00:06:11,208 --> 00:06:12,695
آنا موتس

85
00:06:13,125 --> 00:06:15,726
بعضی از آن جادوگران
...شفادهنده و قابله بودند

86
00:06:15,750 --> 00:06:18,342
و با مهارت‌های خود...
به جامعه کمک می‌کردند

87
00:06:18,542 --> 00:06:21,925
برخی مطرود شده بودند
 و خارج از روستاهای خود زندگی می‌کردند

88
00:06:23,167 --> 00:06:25,842
و برخی عقل خود را از دست داده بودند

89
00:06:27,500 --> 00:06:29,533
با آنها همذات‌پنداری می‌کردم

90
00:06:29,633 --> 00:06:33,184
چون سایه جنون
همیشه در کمین من بوده است

91
00:06:35,250 --> 00:06:38,217
در کودکی با نیروهای ناشناخته‌ای
 پیمان بستم

92
00:06:38,500 --> 00:06:41,217
با این باور که برخی رفتارهای خاص
 مرا در امان نگه می‌دارد

93
00:06:41,875 --> 00:06:45,425
شب‌ها به مدت چندین ساعت
با آدم‌های خیالی صحبت می‌کردم

94
00:06:46,042 --> 00:06:50,858
دنیاهایی در ذهنم ساختم
 ...که آنقدر ملموس و زنده بودند

95
00:06:50,942 --> 00:06:53,633
که می‌خواستم تا ابد در آنها بمانم...

96
00:06:56,167 --> 00:06:59,467
بزرگ‌تر که شدم
...جنونم را به کارم منتقل کردم

97
00:06:59,750 --> 00:07:03,425
و متوجه شدم می‌توانم آن را کنترل...
 و حتی از آن استفاده کنم

98
00:07:03,750 --> 00:07:05,925
...با جادوگران خداحافظی کردم

99
00:07:06,042 --> 00:07:08,425
و اجازه دادم در کودکی محو شوند...

100
00:07:11,167 --> 00:07:12,550
شاد بودم

101
00:07:13,750 --> 00:07:15,467
در امان بودم

102
00:07:21,167 --> 00:07:23,592
اما این فقط یک توهم بود

103
00:07:33,000 --> 00:07:35,967
سه سال پیش
پسرم را بدنیا آوردم

104
00:07:37,750 --> 00:07:40,967
یک ماه بعد
در بخش روانی بستری شدم

105
00:07:41,708 --> 00:07:43,800
جنون دوباره سراغم آمده بود

106
00:07:45,083 --> 00:07:46,383
و جادوگران؟

107
00:07:47,458 --> 00:07:51,717
حالا آنقدر به من نزدیک بودند
 که نفس‌هایشان را روی گردنم احساس می‌کردم

108
00:07:52,292 --> 00:07:55,300
در اتاق‌ها که قدم می‌زدم
هر از گاه آنها را می‌دیدم

109
00:07:55,792 --> 00:07:59,342
شب‌ها در تخت، دست‌های استخوانیِ آنها را
 روی بدنم حس می‌کردم

110
00:07:59,750 --> 00:08:01,842
از دریا برایم آواز می‌خواندند

111
00:08:02,625 --> 00:08:04,550
...از جنگل مرا صدا می‌زدند

112
00:08:05,833 --> 00:08:07,950
و دعوت می‌کردند...
 به آنها بپیوندم

113
00:08:09,708 --> 00:08:11,217
...تا اینکه بالاخره

114
00:08:12,292 --> 00:08:13,592
به آنان پیوستم...

115
00:08:14,192 --> 00:08:20,692
« جادوگران »

116
00:08:24,792 --> 00:08:27,675
همیشه از زشت و شلخته‌بودن
 هراس داشتم

117
00:08:28,375 --> 00:08:31,467
از آشکار کردن شرارت‌ها و ضعف‌هایم
 هراس داشتم

118
00:08:31,792 --> 00:08:33,633
اما دیگر اهمیتی ندارد

119
00:08:34,042 --> 00:08:37,967
می‌خواهم به شما نشان بدهم
 دیوانگیِ مطلق به چه شکل است

120
00:08:38,667 --> 00:08:40,842
می‌خواهم آنچه را که دیدم
 ...و احساس کردم

121
00:08:41,292 --> 00:08:42,883
با شما به اشتراک بگذارم...

122
00:08:43,042 --> 00:08:45,842
بنابراین خیال دارم شما را
 ...در این طلسم با خودم همراه کنم

123
00:08:46,542 --> 00:08:49,675
چون با وجود اینکه من زنده ماندم
...اما خیلی‌ها

124
00:08:51,833 --> 00:08:53,258
نتوانستند...

125
00:09:03,167 --> 00:09:05,925
بارداری دوران عجیبی است

126
00:09:05,958 --> 00:09:08,883
یکنواخت و در عین‌حال جادویی

127
00:09:09,542 --> 00:09:12,509
به گذشته که نگاه می‌کنم
...متوجه می‌شوم در همین زمان بود

128
00:09:12,533 --> 00:09:14,550
که جنون به سراغم آمد...

129
00:09:15,417 --> 00:09:20,300
همچنان که بدنم به سرعت تغییرشکل می‌داد
واقعیت شروع به مبهم‌شدن کرد

130
00:09:20,958 --> 00:09:23,351
دیگر با زمان حال ارتباط نداشتم

131
00:09:23,375 --> 00:09:26,942
در عوض در فضایی عجیب‌ و غریب
 ...سیر می‌کردم

132
00:09:27,033 --> 00:09:29,375
...و با تمام زنانی که در طول تاریخ

133
00:09:29,475 --> 00:09:32,875
پیش از من این سفر را تجربه کرده بودند...
همذات‌پنداری می‌کردم

134
00:09:32,958 --> 00:09:36,258
...درهای گذشته و آینده باز بودند

135
00:09:37,042 --> 00:09:40,092
و احساس می‌کردم...
 میان دو دنیا گام برمی‌دارم

136
00:09:40,667 --> 00:09:42,342
در خواب و بیداری

137
00:09:43,417 --> 00:09:47,050
کسی به من نگفته بود
 که بارداری ممکن است به این شکل باشد

138
00:09:47,667 --> 00:09:53,592
فیلم‌ها به من یاد دادند که باید
 آرام، زیبا، لطیف و گلگون باشم

139
00:09:55,792 --> 00:09:57,092
چیه؟

140
00:09:57,375 --> 00:09:58,675
!تکون خورد

141
00:09:58,875 --> 00:09:59,976
چی تکون خورد؟

142
00:10:00,000 --> 00:10:01,393
!بچه...تکون خورد

143
00:10:01,417 --> 00:10:03,592
اما من چنین احساسی نداشتم

144
00:10:04,292 --> 00:10:06,425
احساس می‌کردم غیرقابل‌کنترلم

145
00:10:07,625 --> 00:10:09,258
...مانند طوفان

146
00:10:10,542 --> 00:10:12,842
وحشی و سرکش بودم...

147
00:10:15,458 --> 00:10:16,925
آتش بودم

148
00:10:17,333 --> 00:10:22,217
بخاطر این ازهم‌گسستگی، متوجه شدم
 دوران بارداری پر از اضطراب و تنهایی است

149
00:10:22,958 --> 00:10:25,809
روزشماری می‌کردم
 تا این دوران تمام شود

150
00:10:25,833 --> 00:10:28,800
می‌خواستم هرچه زودتر
 ...پسرم را در آغوش بگیرم

151
00:10:28,917 --> 00:10:31,717
و گرمای بدنش را...
 روی پوستم احساس کنم

152
00:10:32,500 --> 00:10:35,800
بعد از تولدش
 از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم

153
00:10:36,083 --> 00:10:38,592
نمی‌توانستم بخوابم
چون احتیاجی به خواب نداشتم

154
00:10:38,750 --> 00:10:42,092
به شدت هیجان‌زده
و سرشار از عشق بودم

155
00:10:43,250 --> 00:10:44,550
...اما بعد از آن

156
00:10:45,000 --> 00:10:47,133
اوضاع به بدترین شکل پیش رفت...

157
00:10:48,042 --> 00:10:51,050
آنچه در ادامه می‌آید
گواهی بر اظهارات من است

158
00:10:53,250 --> 00:10:56,250
طلسم شماره یک
« سقوط به ورطه جنون »

159
00:10:56,350 --> 00:11:00,350
با شب ارتباط برقرار کن
تا ذهنت باز شود

160
00:11:09,375 --> 00:11:10,842
ممنون

161
00:11:11,917 --> 00:11:13,383
بسیار خب

162
00:11:14,042 --> 00:11:17,758
پسرم یه روز چهارشنبه
 در اوج گرما بدنیا اومد

163
00:11:17,875 --> 00:11:23,383
و یکشنبه شب
احساس خیلی عجیبی بهم دست داد

164
00:11:24,000 --> 00:11:28,018
یادم میاد شوهرم
 ...فرزندمون رو بغل کرده بود

165
00:11:28,042 --> 00:11:30,342
و از من خواست
 ...یه لحظه اونو بگیرم

166
00:11:30,875 --> 00:11:32,425
و من نتونستم...

167
00:11:32,708 --> 00:11:35,133
اون وسط اتاق نشیمن
 ایستاده بود

168
00:11:35,917 --> 00:11:38,351
...و یادم میاد بی‌اختیار

169
00:11:38,375 --> 00:11:41,175
برگشتم به سمت آشپزخونه...

170
00:11:41,667 --> 00:11:43,018
وحشت کرده بودم

171
00:11:43,042 --> 00:11:45,925
تا اون لحظه
چنین ترسی رو تجربه نکرده بودم

172
00:11:46,500 --> 00:11:48,217
می‌خواستم فرار کنم

173
00:11:49,042 --> 00:11:54,300
نیمه‌شب پسرمون رو در صندلیِ مخصوصش گذاشتیم
 و با ماشین راهیِ اورژانس شدیم

174
00:11:55,292 --> 00:12:01,434
در یه اتاق خفه نشسته بودم و دکتر وارد شد
...اونو بخوبی بخاطر میارم

175
00:12:01,458 --> 00:12:05,717
چون موهای قرمزی داشت...
 و یه روپوش آبیِ روشن پوشیده بود

176
00:12:07,000 --> 00:12:09,226
اسمش " دکتر بن " بود

177
00:12:09,250 --> 00:12:12,133
شروع به پرسیدن یه سری سوال کرد

178
00:12:12,625 --> 00:12:14,434
...در هفته گذشته

179
00:12:14,458 --> 00:12:17,717
چند بار احساس افسردگی یا نومیدی...
 بهت دست داده؟

180
00:12:17,875 --> 00:12:21,601
چند بار برای انجام کاری
عدم علاقه و لذت از خودت نشون دادی؟

181
00:12:21,625 --> 00:12:25,218
چند بار برات پیش اومده
...که بسختی خوابت برده باشه

182
00:12:25,242 --> 00:12:27,518
یا اینکه بیش از حد خوابیده باشی؟...

183
00:12:27,542 --> 00:12:29,633
...قرار بود در ماه‌های بعد

184
00:12:29,667 --> 00:12:31,717
این سوالات رو مدام بشنوم...

185
00:12:31,750 --> 00:12:34,151
چند بار نسبت بخودت
 ...احساس بدی داشتی

186
00:12:34,175 --> 00:12:36,226
...یا حس شکست بهت دست داده

187
00:12:36,250 --> 00:12:38,925
یا اینکه باعث سرافکندگیِ خودت...
 و خانواده‌ت شدی؟

188
00:12:39,667 --> 00:12:42,393
بعد از اینکه احساساتم رو
 ...براش توضیح دادم

189
00:12:42,417 --> 00:12:46,633
دکتر بن گفت که یک مورد رایج
 ...افسردگیِ بعد از زایمانه

190
00:12:46,833 --> 00:12:49,133
و خود بخود از بین میره...

191
00:12:50,042 --> 00:12:52,342
برگشتم خونه و سعی کردم
 زندگیِ عادیم رو ادامه بدم

192
00:12:52,958 --> 00:12:55,258
سعی کردم احساساتم رو پنهان کنم

193
00:12:55,417 --> 00:12:58,633
اما شرایط روحیم
 بسرعت رو به وخامت بود

194
00:12:59,167 --> 00:13:01,550
نمی‌تونستم غذا بخورم
نمی‌تونستم بخوابم

195
00:13:01,833 --> 00:13:04,800
و کم‌کم به این فکر افتادم
بخودم صدمه بزنم

196
00:13:05,667 --> 00:13:10,143
یه شب ناگهان احساس نیاز شدیدی پیدا کردم
 ...که از خونه‌مون بیرون بزنم

197
00:13:10,167 --> 00:13:13,342
و به سمت پل نزدیک خونه برم...
 که بالای بزرگراه قرار داشت

198
00:13:17,125 --> 00:13:19,592
قبلا دسته‌های گل زیادی
 اونجا دیده بودم

199
00:13:20,667 --> 00:13:23,550
عکس‌های رنگ‌ورورفته‌ای
 که زیرشون یه اسم نوشته شده بود

200
00:13:24,833 --> 00:13:29,133
اما هیچوقت درک نمی‌کردم
 چرا باید یه نفر از نرده‌ها بالا بره

201
00:13:31,000 --> 00:13:32,633
چرا باید از اون بالا بپره

202
00:13:34,958 --> 00:13:38,550
اما اون لحظه تمام توانم رو جمع کردم
 تا به سمت پل نرم

203
00:13:42,042 --> 00:13:45,518
با بیمارستان تماس گرفتیم و یادم میاد
 زن پشت تلفن خیلی مهربون بود

204
00:13:45,542 --> 00:13:48,883
مدام می‌گفت
می‌دونم، می‌دونم، وحشتناکه

205
00:13:49,417 --> 00:13:51,592
و یه آمبولانس برام فرستاد

206
00:13:52,667 --> 00:13:56,601
وقتی بهیارها وارد شدن
...من روی کاناپه نشسته بودم

207
00:13:56,625 --> 00:13:58,701
...و فکر کنم اون لحظه

208
00:13:58,725 --> 00:14:01,342
...ده روز بود که نخوابیده بودم

209
00:14:02,542 --> 00:14:05,143
و نمی‌تونستم غذا بخورم...

210
00:14:05,167 --> 00:14:07,268
از نظر فیزیکی مشکل بلع داشتم

211
00:14:07,292 --> 00:14:10,592
ساعت 5 صبح بود
و من می‌خواستم بمیرم

212
00:14:11,042 --> 00:14:13,967
...یکی از بهیارها

213
00:14:14,458 --> 00:14:16,643
حدود 50-60 ساله بود...

214
00:14:16,667 --> 00:14:20,717
یه نگاه به من انداخت
...روی مبل نشست و گفت

215
00:14:21,625 --> 00:14:23,925
" !به دنیای والدین خوش اومدی "

216
00:14:24,200 --> 00:14:25,893
دستاشو به این شکل تکون می‌داد

217
00:14:25,917 --> 00:14:28,050
...و یادمه با خودم فکر کردم

218
00:14:29,000 --> 00:14:30,508
!واقعا؟

219
00:14:31,792 --> 00:14:34,508
یعنی طبیعیه؟

220
00:14:34,750 --> 00:14:36,101
باید همچین حسی داشته باشم؟

221
00:14:36,125 --> 00:14:38,300
قراره این شکلی باشه؟

222
00:14:42,000 --> 00:14:43,351
مرد مهربونی بود

223
00:14:43,375 --> 00:14:48,175
وقتی در اورژانس بودم
 بدیدنم اومد تا ببینه حالم چطوره

224
00:14:48,250 --> 00:14:52,018
اما شنیدن اون حرف
 ...در اون مقطع از بیماریم

225
00:14:52,042 --> 00:14:54,934
باعث شد احساس کنم...
 واقعا یه مشکلی دارم

226
00:14:54,958 --> 00:14:57,983
انگار برای اون کار ساخته نشده بودم

227
00:14:58,067 --> 00:15:02,717
انگار فاقد مهارت‌های لازم
 برای مادر شدن بودم

228
00:15:04,250 --> 00:15:06,476
و اصلا دوست ندارم
 این حرف رو بزنم

229
00:15:06,500 --> 00:15:09,717
چون حالا میدونم
 چه احساسی نسبت به پسرم دارم

230
00:15:10,000 --> 00:15:13,851
اما بعد از اون
...کم‌کم این حس در من ایجاد شد

231
00:15:13,875 --> 00:15:18,425
که اشتباه کردم مادر شدم...
و اینکه همه از این موضوع خبر دارن

232
00:15:19,292 --> 00:15:21,592
و همه به وضوح اینو می‌بینن

233
00:15:24,042 --> 00:15:28,092
چون همه می‌دونیم
 که یه مادر چطور باید باشه

234
00:15:29,375 --> 00:15:34,383
یه مادر خوب فداکاره و تمام وجودش رو
 صرف عشق‌ورزی به فرزندش میکنه

235
00:15:34,875 --> 00:15:36,434
اون بی‌ریاست

236
00:15:36,458 --> 00:15:38,184
سرشار از جوانی و معصومیت

237
00:15:38,208 --> 00:15:40,018
از نظر خلوص و پاکدامنی
تقریبا باکره‌ست

238
00:15:40,042 --> 00:15:43,309
موهاش تا پایین کمرش میرسه
 و میان مزرعه گل‌های وحشی قدم میزنه

239
00:15:43,333 --> 00:15:44,967
به نوزادش شیر میده

240
00:15:45,167 --> 00:15:47,143
همیشه بوی نان تازه میده

241
00:15:47,167 --> 00:15:49,518
لباس نخیِ بلند می‌پوشه
 و آرایش نمی‌کنه

242
00:15:49,542 --> 00:15:51,101
عشق از وجودش سرریز میشه

243
00:15:51,125 --> 00:15:52,693
هیچوقت از زندگیش ایراد نمی‌گیره

244
00:15:52,717 --> 00:15:54,684
احساس خوشبختیِ ابدی میکنه

245
00:15:54,708 --> 00:15:57,726
حداقل سه فرزند داره
 که به تنهایی ازشون مراقبت میکنه

246
00:15:57,750 --> 00:15:59,976
لاغر، زیبا و برازنده‌ست

247
00:16:00,000 --> 00:16:02,351
هیچوقت دچار خشم و اضطراب نمیشه

248
00:16:02,375 --> 00:16:05,434
مملو از شفقت و شادی
 و منبعی از احساسات بی‌انتهاست

249
00:16:05,458 --> 00:16:08,393
اون یه مادره
 و همین براش کفایت میکنه

250
00:16:08,417 --> 00:16:11,008
و احساس خوشبختی میکنه

251
00:16:14,500 --> 00:16:17,226
حالا توسط مادران بی‌نقص
احاطه شده بودم

252
00:16:17,250 --> 00:16:18,842
اونا همه جا بودن

253
00:16:19,458 --> 00:16:21,050
شباهتی به اونا نداشتم

254
00:16:21,292 --> 00:16:24,050
بیشتر شبیه کاراکتر مارلو
 در " تالی " بودم

255
00:16:24,067 --> 00:16:25,943
...فیلمی که قبلا دیده بودم

256
00:16:26,043 --> 00:16:29,243
اما وقتی ساعت 4 صبح موقع شیر دادن به بچه
 ...دوباره تماشاش کردم

257
00:16:29,267 --> 00:16:31,175
برام معنای تازه‌ای پیدا کرد...

258
00:16:31,208 --> 00:16:35,592
از اینکه چقدر با اون همذات‌پنداری می‌کنم
 حسابی شوکه شدم

259
00:16:36,167 --> 00:16:39,143
بنظر میرسه با بدنیا اومدن اون نوزاد
در زندگیِ خودش بدام افتاده

260
00:16:39,167 --> 00:16:42,851
اون سه ساعت رو
 بطور مداوم تکرار میکنه

261
00:16:42,875 --> 00:16:46,018
با گذشت هر ثانیه
...بیشتر خودشو از دست میده

262
00:16:46,042 --> 00:16:49,967
تا زمانی که تبدیل به یه شبح میشه...
 که فراموش کرده قبلا کی بوده

263
00:16:50,417 --> 00:16:52,633
زندگیِ گذشته‌ش
برای همیشه از بین رفته

264
00:16:53,667 --> 00:16:58,217
بالاخره یه زن مثل خودم رو پیدا کرده بودم
زنی که رفتار و احساسش مثل من بود

265
00:17:00,250 --> 00:17:02,133
اما داستان اون
پایان خوشی نداشت

266
00:17:09,958 --> 00:17:14,050
و این فکر مثل خوره بجونم افتاده بود
 که منم عاقبت خوشی نخواهم داشت

267
00:17:15,458 --> 00:17:18,800
 کله سحر برگشتم اورژانس

268
00:17:20,500 --> 00:17:23,851
برام قرص خواب تجویز کردن
و تونستم بخوابم

269
00:17:23,875 --> 00:17:27,217
تغذیه با شیرخشک رو شروع کردم
که خیلی بهم کمک کرد

270
00:17:27,958 --> 00:17:30,643
هرچند
...احساس شرم و گناه

271
00:17:30,667 --> 00:17:34,675
از اینکه مادر شایسته‌ای نیستم...
دست از سرم برنمی‌داشت

272
00:17:35,417 --> 00:17:36,717
...اما اون

273
00:17:36,750 --> 00:17:40,809
اون اضطراب و پایان شوم...
همینطور بیشتر میشد

274
00:17:40,833 --> 00:17:44,258
مثل یجور وحشت حی و حاضر بود

275
00:17:44,667 --> 00:17:46,351
و نمی‌دونستیم چیکار کنیم

276
00:17:46,375 --> 00:17:48,633
نمی‌دونستیم چه بلایی سرم اومده

277
00:17:48,958 --> 00:17:51,351
و برام خیلی آسون بود
 :اینطور فکر کنم

278
00:17:51,375 --> 00:17:53,467
در زندگیم مشکلی نداشتم "

279
00:17:53,500 --> 00:17:55,018
بعد بچه‌دار شدم

280
00:17:55,042 --> 00:17:57,059
و حالا وسط یه فیلم ترسناکم

281
00:17:57,083 --> 00:18:00,217
پس لابد بخاطر اون بچه‌ست
" که همچین احساسی دارم

282
00:18:00,875 --> 00:18:03,883
اوایل موفق شدم
 اون افکار رو از خودم دور کنم

283
00:18:04,292 --> 00:18:06,393
...اما بیماریم هرچی بیشتر طول می‌کشید

284
00:18:06,417 --> 00:18:09,175
برام سخت‌تر بود
 ...صدایی رو در سرم خاموش کنم

285
00:18:09,250 --> 00:18:11,142
...که به من می‌گفت

286
00:18:11,175 --> 00:18:14,100
فقط بخاطر مادر شدنم...
 در این شرایط قرار گرفته بودم

287
00:18:14,292 --> 00:18:17,175
افکارم در مورد پسرم
شوم‌تر از قبل شدن

288
00:18:17,542 --> 00:18:20,758
شاید اگه اون اینجا نباشه
همچین احساسی نداشته باشم

289
00:18:21,250 --> 00:18:24,300
شاید راه‌حلی برای پایان دادن
 به این عذاب باشه

290
00:18:25,667 --> 00:18:28,026
اونقدر ناامید شده بودم
...که با ترس فکر میکردم

291
00:18:28,050 --> 00:18:30,133
فقط همین یک گزینه برام باقی مونده...

292
00:18:31,917 --> 00:18:34,217
در مورد این افکار
 به هیچکس چیزی نگفتم

293
00:18:34,958 --> 00:18:36,425
بیش از حد پلید بودن

294
00:18:38,167 --> 00:18:44,133
هیچکس منو درک نمی‌کرد
 و هیچکس بخاطر این فکر منو نمی‌بخشید

295
00:18:45,833 --> 00:18:49,842
می‌دونستم چه بلایی سر زنانی اومده
 که به بچه‌هاشون آسیب رسوندن

296
00:18:53,042 --> 00:18:55,675
می‌دونستم جامعه
 چه رفتاری با اونا داشته

297
00:19:00,417 --> 00:19:03,008
به همین خاطر
 جرات نکردم به کسی بگم

298
00:19:06,542 --> 00:19:08,842
حتی به دکترها

299
00:19:16,250 --> 00:19:18,309
هر روز با بیم و وحشت
 از خواب بیدار می‌شدم

300
00:19:18,333 --> 00:19:20,059
با یه حس شوم

301
00:19:20,083 --> 00:19:22,008
...انگار یجور

302
00:19:23,667 --> 00:19:26,967
درد عذاب‌آور و جسمانی داشتم...

303
00:19:27,750 --> 00:19:29,643
و کاری از دست کسی برنمی‌اومد

304
00:19:29,667 --> 00:19:31,601
نمی‌تونستن این درد رو برطرف کنن

305
00:19:31,625 --> 00:19:36,300
فقط می‌تونن برات دارو تجویز کنن
و تو رو به تراپیست ارجاع بدن

306
00:19:36,458 --> 00:19:38,809
...اما در مورد مشاوره

307
00:19:38,833 --> 00:19:42,575
لیست افرادی که در انتظار نوبت مشاوره هستن
بخصوص در انگلیس خیلی طولانیه

308
00:19:42,875 --> 00:19:45,758
و داروها چهار هفته طول میکشه
 تا اثر کنن

309
00:19:45,792 --> 00:19:47,059
تازه اگه اثر کنن

310
00:19:47,083 --> 00:19:50,967
واقعا غیرقابل‌تحمل بود

311
00:19:51,000 --> 00:19:53,809
...قبل از بیماریم

312
00:19:53,833 --> 00:19:58,258
تنها چیزایی که درباره
 ...سلامت روان مرتبط با زایمان می‌دونستم

313
00:19:58,583 --> 00:20:01,467
از فیلم‌هایی در مورد...
 افسردگیِ بعد از زایمان بودن

314
00:20:01,708 --> 00:20:06,925
بیش از 80 درصد زنان به دلیل تغییرات هورمونی
 از افسردگیِ بعد از زایمان رنج میبرن

315
00:20:08,167 --> 00:20:09,268
من قرار نیست اینطور باشم

316
00:20:09,292 --> 00:20:14,018
زنی که رو لباسش
 ...استفراغ بچه ریخته

317
00:20:14,042 --> 00:20:17,092
با موهای ژولیده نشسته...
 و همینطور زار میزنه

318
00:20:17,125 --> 00:20:21,050
به مادرش زنگ میزنه
 و پشت گوشی کمی براش اشک می‌ریزه

319
00:20:23,542 --> 00:20:25,633
...و در صحنه بعدی

320
00:20:26,000 --> 00:20:28,175
اومده بیرون...
 برای خرید کفش یا همچین چیزی

321
00:20:30,375 --> 00:20:32,559
واقعا مثل زندگی در یه فیلم ترسناک بود

322
00:20:32,583 --> 00:20:37,184
خونه‌م، جایی که یه زمان
 ...برام امن‌ترین جا بود

323
00:20:37,208 --> 00:20:40,133
حالا تبدیل به ترسناک‌ترین...
 مکان دنیا شده بود

324
00:20:41,292 --> 00:20:44,508
یجور حس غریزی بود

325
00:20:45,833 --> 00:20:47,476
می‌تونستم طعم شرارت رو
 در دهانم حس کنم

326
00:20:47,500 --> 00:20:51,726
می‌دونم اغراق‌آمیز بنظر میرسه
اما نمی‌تونم جور دیگه‌ای توضیحش بدم

327
00:20:51,750 --> 00:20:54,508
احساس می‌کردم تسخیر شدم

328
00:20:55,542 --> 00:20:57,258
انگار دو نسخه از من وجود داره

329
00:20:57,958 --> 00:21:00,393
...من خوب

330
00:21:00,417 --> 00:21:01,434
و من بد...

331
00:21:01,458 --> 00:21:05,425
نمی‌تونم تنهایی زندگی کنم
چون از خودم می‌ترسم

332
00:21:05,583 --> 00:21:08,092
چون شیطان درونم رو
خودم خلق کردم

333
00:21:08,625 --> 00:21:12,693
این عجیب‌ترین حسیه
 ...که در زندگی و دنیات وجود داره

334
00:21:12,717 --> 00:21:15,383
و تمام اجزای اون...
هنوز سر جای خودشون هستن

335
00:21:15,917 --> 00:21:19,059
خونه‌ت، رفقات
خانواده‌ت، شریک زندگیت

336
00:21:19,083 --> 00:21:22,425
همه چی سر جای خودشه
میشه اونا رو دید و لمس کرد

337
00:21:23,333 --> 00:21:27,550
اما تمام رنگ‌ها و شادی‌ها از بین رفتن

338
00:21:30,000 --> 00:21:35,050
و چیزایی که فکر نمی‌کردی برات اتفاق بیفتن
 درحال رخ دادن هستن

339
00:21:36,583 --> 00:21:41,668
صحنه‌های غیرقابل‌تصوری
 ...اطرافت اتفاق میفته

340
00:21:41,692 --> 00:21:46,633
و تو احساس درماندگی می‌کنی...
 چون هیچ جوری نمیشه جلوشون رو گرفت

341
00:21:47,958 --> 00:21:52,717
رفقام، خانواده‌م، شوهرم
نهایت تلاش‌شون رو برای کمک به من کردن

342
00:21:54,000 --> 00:21:57,967
اما به شدت احساس می‌کردم
 ...سربار اونا هستم

343
00:21:58,292 --> 00:22:01,342
و اگه نباشم...
برای همه بهتره

344
00:22:01,417 --> 00:22:03,050
از جمله پسرم

345
00:22:03,208 --> 00:22:08,476
فکر می‌کردم اگه خودکشی کنم
همه ناراحت میشن

346
00:22:08,500 --> 00:22:10,018
...اما احتمالا می‌گفتن

347
00:22:10,042 --> 00:22:13,592
اینطوری برای خودش بهتر بود...
!راحت شد

348
00:22:14,000 --> 00:22:16,300
واقعا به این کار باور داشتم

349
00:22:17,167 --> 00:22:21,018
کم‌کم به فکر راه‌های خودکشی افتادم

350
00:22:21,042 --> 00:22:25,967
برنامه‌ریزیِ خاصی نداشتم
اما گزینه‌هام رو سبک سنگین می‌کردم

351
00:22:26,917 --> 00:22:30,467
و بعد نزدیک بود
 خودمو بندازم جلو یه ماشین

352
00:22:30,833 --> 00:22:36,101
اما جلوی خودمو گرفتم
چون نمی‌خواستم یه نفر دیگه رو درگیر کنم

353
00:22:36,125 --> 00:22:38,851
از تنهایی هراس داشتم

354
00:22:38,875 --> 00:22:41,768
حتی از اینکه با پسرم تنها باشم
 بیشتر می‌ترسیدم

355
00:22:41,792 --> 00:22:44,675
نمی‌دونستم چه بلایی ممکنه سرش بیارم

356
00:22:45,042 --> 00:22:49,018
انواع صحنه‌های وحشتناک
از مقابل چشمم رژه می‌رفتن

357
00:22:49,042 --> 00:22:52,217
تصور می‌کردم
 دارم پسرمو با یه بالش خفه میکنم

358
00:22:52,875 --> 00:22:57,592
اونو از پنجره طبقه سوم پرت میکنم
یا در وان خفه‌ش می‌کنم

359
00:22:58,042 --> 00:23:02,601
با اینحال اونو بیشتر از
 هر کس دیگه‌ای در دنیا دوست داشتم

360
00:23:02,625 --> 00:23:05,842
شب‌ها مدام تنفس اونو چک می‌کردم

361
00:23:06,000 --> 00:23:08,842
بالا و پایین رفتن سینه‌ش رو تماشا میکردم

362
00:23:10,292 --> 00:23:14,592
وقتی در آغوشم نبود
 اونقدر دلتنگش میشدم که قلبم درد می‌گرفت

363
00:23:14,917 --> 00:23:21,376
برای اولین بار در زندگیم متوجه شدم
 می‌تونم خوب و بد رو یکجا در قلبم حفظ کنم

364
00:23:21,792 --> 00:23:24,092
می‌تونستم هردو رو همزمان حس کنم

365
00:23:24,417 --> 00:23:26,342
ترسناک بود

366
00:23:27,167 --> 00:23:29,217
خیلی احساس تنهایی می‌کردم

367
00:23:31,517 --> 00:23:35,017
طلسم شماره دو
« وارد محفل شوید »

368
00:23:35,117 --> 00:23:41,117
هرجا زنان زیادی وجود دارند
جادوگران زیادی نیز وجود دارند

369
00:23:45,125 --> 00:23:49,092
در این مدت از تمام کسانی که می‌شناختم
 کمک خواستم

370
00:23:49,292 --> 00:23:51,842
...در توئیتر پست می‌گذاشتم

371
00:23:52,417 --> 00:23:57,175
گاهی از پست گذاشتن در توئیتر پشیمون می‌شدم
 چون اون زمان حالت نرمالی نداشتم

372
00:23:57,500 --> 00:24:00,050
با اینحال در توئیتر پست گذاشتم

373
00:24:00,542 --> 00:24:03,043
به تمام والدینی که می‌شناختم پیام دادم

374
00:24:03,067 --> 00:24:06,476
با زنانی که اصلا نمی‌شناختم
 تلفنی در این مورد صحبت می‌کردم

375
00:24:06,500 --> 00:24:09,718
فقط دنبال یه نفر می‌گشتم که بهم بگه
" راهش اینه "

376
00:24:09,742 --> 00:24:12,300
" اینطوری می‌تونی از این وضع خلاص بشی "

377
00:24:13,583 --> 00:24:16,893
تا اینکه یکی از دوستان منو وارد
 یه گروه زنانه واتس‌اپ کرد

378
00:24:16,917 --> 00:24:19,717
زنانی که قبلا این بیماری رو
 ...تجربه کرده بودن

379
00:24:20,667 --> 00:24:23,226
و این همه چیز رو تغییر داد...

380
00:24:23,250 --> 00:24:27,518
من " شیما طارق " هستم
و دکترم

381
00:24:27,542 --> 00:24:32,018
در دانشگاه لندن
 در زمینه اچ.آی.وی تحقیق می‌کنم

382
00:24:32,042 --> 00:24:34,758
و دوستت هستم

383
00:24:35,542 --> 00:24:38,592
میشه در مورد اولین باری
 که با هم آشنا شدیم توضیح بدی؟

384
00:24:39,125 --> 00:24:42,976
در تابستان 2020 با هم آشنا شدیم

385
00:24:43,000 --> 00:24:45,851
و تو بتازگی " برتی " رو
 بدنیا آورده بودی؟

386
00:24:45,875 --> 00:24:47,101
چند وقتش بود؟

387
00:24:47,125 --> 00:24:49,717
دو هفته یا سه هفته -
آره -

388
00:24:50,500 --> 00:24:54,809
و در واتس‌اپ
 به گروه " عشق مادرانه " ملحق شدی

389
00:24:54,833 --> 00:24:57,018
میشه خودتو معرفی کنی؟

390
00:24:57,042 --> 00:25:02,809
البته، من " میلی " هستم
مادر دو تا بچه و در لندن زندگی می‌کنم

391
00:25:02,833 --> 00:25:06,851
" عشق مادرانه "
...یه گروه برای حمایت از زنانی بود

392
00:25:06,875 --> 00:25:10,151
که با مشکلات مادرشدن
 ...دست‌وپنجه نرم میکنن

393
00:25:10,175 --> 00:25:13,508
و کسی رو ندارن...
 تا از جنبه‌های تاریک این قضیه صحبت کنن

394
00:25:13,625 --> 00:25:16,209
در واقع اون گروه رو
 ...بتازگی راه‌اندازی کرده بودیم

395
00:25:16,233 --> 00:25:20,226
و همه چیز از خوردن چای و بیسکویت
 ...با زنانی شروع شد

396
00:25:20,250 --> 00:25:23,550
که احساس می‌کردن...
 به دنیای مادران عادی تعلق ندارن

397
00:25:24,208 --> 00:25:27,893
از من استقبال کردن
 و مشکلاتم رو جدی گرفتن

398
00:25:27,917 --> 00:25:31,501
تمام افکار وحشتناکی که داشتم رو
 ...قبلا تجربه کرده بودن

399
00:25:31,525 --> 00:25:34,018
و بر اونا غلبه کرده بودن...

400
00:25:34,042 --> 00:25:36,258
همگی از اون مشکلات
 جون سالم در برده بودن

401
00:25:37,417 --> 00:25:41,393
اونا برام تبدیل به
 ...منبعی از امید و حمایت شدن

402
00:25:41,417 --> 00:25:45,967
و همینطور آگاهی و دانشی...
 که در هیچ جای دیگه نمی‌تونستم پیدا کنم

403
00:25:46,417 --> 00:25:49,601
هیچکس در مورد سختیِ کار
 صحبت نمی‌کنه

404
00:25:49,625 --> 00:25:53,734
وقتی از یه نفر می‌پرسین اوضاع چطوره
...انتظار دارین جواب بده

405
00:25:53,758 --> 00:25:56,351
" عالیه، واقعا خوشحالم "

406
00:25:56,375 --> 00:25:58,518
" این بچه نور زندگیِ منه "

407
00:25:58,542 --> 00:26:01,425
اما من همچین احساسی نداشتم

408
00:26:01,917 --> 00:26:06,117
...وقتی اولین دخترم بدنیا اومد

409
00:26:06,708 --> 00:26:11,383
اصلا احساس رضایت نمی‌کردم
اما دوست داشتم براش مادری کنم

410
00:26:11,875 --> 00:26:15,968
اما کم‌کم
 ...دچار وسواس فکریِ مادرانه شدم

411
00:26:15,992 --> 00:26:19,268
و تصور می‌کردم...
 قراره یه بلایی سرش بیارم

412
00:26:19,292 --> 00:26:20,592
...و

413
00:26:21,417 --> 00:26:24,592
صحبت کردن در موردش
 ...اصلا کار راحتی نیست

414
00:26:25,417 --> 00:26:28,092
...چون هر شب که اونو می‌خوابوندم

415
00:26:28,125 --> 00:26:32,026
تصور می‌کردم ممکنه از فرزندم
 ...سوءاستفاده جنسی کنم

416
00:26:32,050 --> 00:26:36,108
و گفتن حرفایی که تا حالا به کسی نگفتم...
 با صدای بلند اصلا راحت نیست

417
00:26:36,292 --> 00:26:39,342
اما واقعا وحشتناک بود

418
00:26:39,542 --> 00:26:42,092
و من تابحال با کسی
 در این مورد صحبت نکردم

419
00:26:42,125 --> 00:26:46,800
خودزنی می‌کردم، چون تنها راه
 سرکوب این افکار همین بود

420
00:26:47,833 --> 00:26:49,133
...و

421
00:26:49,542 --> 00:26:51,217
اونو پذیرفتم

422
00:26:51,500 --> 00:26:53,601
مثل شکنجه بود

423
00:26:53,625 --> 00:26:55,893
بنظرت چرا مردم
 راجع به این چیزا حرف نمی‌زنن؟

424
00:26:55,917 --> 00:26:57,601
چرا اونو پنهان می‌کنن؟

425
00:26:57,625 --> 00:26:58,768
چون می‌ترسن

426
00:26:58,792 --> 00:27:00,833
...بنظرم جامعه از این وحشت داره

427
00:27:00,842 --> 00:27:05,768
خودشو درگیر مشکلاتی کنه که یه مادر...
 ممکنه از نظر احساسی با اونا روبرو باشه

428
00:27:05,792 --> 00:27:08,184
می‌خوایم در کنار مادران
 احساس امنیت کنیم، مگه نه؟

429
00:27:08,208 --> 00:27:11,092
دوست داریم فکر کنیم
...مادران

430
00:27:11,333 --> 00:27:14,092
محیطی کاملا امن...
 برامون ایجاد می‌کنن

431
00:27:14,375 --> 00:27:17,351
...و فکر کنم حتی در بزرگسالی

432
00:27:17,375 --> 00:27:24,092
این فکر که یه مادر ممکنه فرزندشو...
 دوست نداشته باشه عمیقا ما رو می‌ترسونه

433
00:27:24,667 --> 00:27:28,484
این یجور ترس اصلی و اولیه‌ست
 ...که در رابطه با مواجه شدن

434
00:27:28,508 --> 00:27:31,550
با چنین موضوعات وحشتناکی...
 به سراغ‌مون میاد

435
00:27:32,000 --> 00:27:34,934
واقعا وحشت داشتم
 ...در مورد افکاری که در سر دارم

436
00:27:34,958 --> 00:27:36,908
با کسی صادقانه صحبت کنم...

437
00:27:36,975 --> 00:27:39,175
فکر می‌کردم پسرمو ازم جدا می‌کنن

438
00:27:39,500 --> 00:27:43,043
اما بعد از اون
 ...میلی، شیما و بقیه زن‌های گروه

439
00:27:43,067 --> 00:27:45,300
از تجربیات‌شون برام گفتن...

440
00:27:45,708 --> 00:27:48,008
باعث شد بالاخره
 صادقانه حرفامو بزنم

441
00:27:48,875 --> 00:27:50,467
و اونا منو قضاوت نکردن

442
00:27:50,708 --> 00:27:54,175
در عوض با عشق و محبت
 از من استقبال کردن

443
00:27:55,583 --> 00:27:59,092
منو متوجه این موضوع کردن
 ...که بیماریم چقدر جدیه

444
00:27:59,175 --> 00:28:03,217
و چنین وضعیتی ممکنه...
 عواقب غم‌انگیزی در پی داشته باشه

445
00:28:03,775 --> 00:28:07,267
وقتی به اونا گفتم
 ...افکار خودکشی دوباره سراغم اومده

446
00:28:07,342 --> 00:28:08,868
وارد عمل شدن...

447
00:28:08,892 --> 00:28:11,383
روزی که به خونه‌م اومدی رو یادته؟

448
00:28:11,625 --> 00:28:14,434
آره، به وضوح یادمه

449
00:28:14,458 --> 00:28:16,800
بیشتر بخاطر اینکه
 شوهرم نگران شده بود

450
00:28:16,875 --> 00:28:20,368
گفت
 ...میخوای بری دیدن یه غریبه

451
00:28:20,392 --> 00:28:24,268
...که هیچی در موردش نمی‌دونی

452
00:28:24,292 --> 00:28:29,050
و بهت گفته
 ...شرایط روحیِ خوبی نداره

453
00:28:29,117 --> 00:28:31,175
و خیال داری چیکار کنی؟...

454
00:28:31,542 --> 00:28:34,383
منم گفتم
 خیال دارم ببرمش بخش اورژانس

455
00:28:35,625 --> 00:28:37,018
نگرانت بودم

456
00:28:37,042 --> 00:28:40,800
یعنی راستشو بخوای
 چند هفته نگرانت بودم

457
00:28:41,000 --> 00:28:46,351
بیشتر نگران این بودم
 که مشکلت جدی گرفته میشه یا نه

458
00:28:46,375 --> 00:28:47,675
...یادم میاد

459
00:28:48,167 --> 00:28:51,809
توی مسیر
...سعی داشتم راهنماییت کنم

460
00:28:51,833 --> 00:28:55,842
چون می‌خواستم مطمئن بشم...
 کمکی که لازم داری رو بهت بکنن

461
00:28:56,042 --> 00:28:58,934
مقابل بیمارستان
...شیما بهم گفت

462
00:28:58,958 --> 00:29:01,258
" باید همه چیزو بهشون بگی "

463
00:29:01,917 --> 00:29:04,967
در این مورد
 درک متقابلی بین ما وجود داشت

464
00:29:05,292 --> 00:29:09,717
به من گفت تنها راه رسیدن
 به مرحله بعدیِ درمان همینه

465
00:29:10,500 --> 00:29:13,268
بارها سعی کرده بودم کمک بگیرم

466
00:29:13,292 --> 00:29:15,351
...اما وقتی شیما اینو بهم گفت

467
00:29:15,375 --> 00:29:19,934
شجاعتش رو پیدا کردم...
 تا همه چیزو در مورد افکارم به دکترها بگم

468
00:29:19,958 --> 00:29:22,258
و وقتی این کارو کردم
اونا گوش دادن

469
00:29:22,292 --> 00:29:24,851
تو به آدمای زیادی کمک می‌کنی
...اینو بارها دیدم

470
00:29:24,875 --> 00:29:26,851
و به من کمک کردی...
 و زندگیمو نجات دادی

471
00:29:26,875 --> 00:29:28,717
اون گروه زندگیمو نجات داد

472
00:29:28,875 --> 00:29:31,842
ازت ممنونم
خیلی ممنونم

473
00:29:32,208 --> 00:29:33,851
اما ناراحت‌کننده نیست؟

474
00:29:33,875 --> 00:29:37,309
ناراحت‌کننده‌ست
...وقتی به شرایطمون فکر می‌کنیم

475
00:29:37,333 --> 00:29:40,050
...اینکه چطور با هم آشنا شدیم

476
00:29:41,167 --> 00:29:46,018
و اینکه لازم بود یه غریبه
 ...ازت حمایت کنه و بهت بگه

477
00:29:46,042 --> 00:29:47,592
" این کاریه که باید بکنی "

478
00:29:47,667 --> 00:29:51,559
و من و شیما
...که تلفنی حرف زدیم و گفتیم

479
00:29:51,583 --> 00:29:53,550
" باید فورا ببریمش بیمارستان "

480
00:29:53,708 --> 00:29:58,008
چرا آدمای عادی باید این کارو بکنن؟

481
00:29:59,042 --> 00:30:03,851
چون اگه من نبودم، اون گروه هم وجود نداشت
پس کی باید این کارو می‌کرد؟

482
00:30:03,875 --> 00:30:07,467
و این خیلی ناراحت‌کننده‌ست

483
00:30:08,000 --> 00:30:10,333
...چون حتما زنان زیادی هستن

484
00:30:10,367 --> 00:30:12,550
که از این فرصت بی‌نصیب هستن...

485
00:30:13,208 --> 00:30:15,175
واقعا غم‌انگیزه

486
00:30:17,917 --> 00:30:21,176
دو روز بعد از اینکه شیما
 ...منو به بیمارستان برد

487
00:30:21,200 --> 00:30:25,184
برای بار چهارم و آخر
 ...در بخش مادر و نوزاد بستری شدم

488
00:30:25,208 --> 00:30:27,726
که یک بخش روانی
 ...برای مادران جوان بود

489
00:30:27,750 --> 00:30:30,342
و نوزادشون در بیمارستان...
 پیش اونا می‌موند

490
00:30:30,667 --> 00:30:33,467
...اولین بار که وارد بخش شدم

491
00:30:33,500 --> 00:30:39,050
احساس کردم از واقعیت جدا شدم...

492
00:30:39,250 --> 00:30:40,976
این اتفاق برای من نمی‌افتاد

493
00:30:41,000 --> 00:30:42,393
واقعا اینجا نبودم

494
00:30:42,417 --> 00:30:44,717
این زندگیِ من نبود

495
00:30:44,917 --> 00:30:47,017
« بخش اعصاب و روان »

496
00:30:48,417 --> 00:30:50,092
پسرم پیشم بود

497
00:30:50,208 --> 00:30:52,059
در کالسکه‌ش خوابیده بود

498
00:30:52,083 --> 00:30:53,592
...اما بخاطر کووید

499
00:30:54,292 --> 00:30:56,684
شوهرم اجازه نداشت...
 با ما وارد بخش بشه

500
00:30:56,708 --> 00:31:00,467
...از پشت یه شیشه ضخیم

501
00:31:01,292 --> 00:31:03,675
...با هم خداحافظی کردیم

502
00:31:03,792 --> 00:31:06,425
و درو پشت سرم قفل کردن...

503
00:31:07,167 --> 00:31:12,351
من و پسرم رو به اتاق‌مون بردن
 و یادم میاد فکر کردم جای خوبیه

504
00:31:12,375 --> 00:31:17,226
تمیز و ساکت بود
می‌تونستم از پشت پنجره درختا رو ببینم

505
00:31:17,250 --> 00:31:22,143
بعد یه زن دیگه وارد اتاق شد
 و ازم خواست ساکمو باز کنم

506
00:31:22,167 --> 00:31:26,101
دستکش‌های لاتکس رو
 با صدای بلند دستش کرد

507
00:31:26,125 --> 00:31:27,893
و شروع به وارسی کردن وسایلم کرد

508
00:31:27,917 --> 00:31:30,217
هر چیزی رو بالا می‌گرفت و می‌گفت
" این چیه؟ "

509
00:31:30,667 --> 00:31:32,934
...هندزفریم رو گرفت

510
00:31:32,958 --> 00:31:37,300
کمربند حوله حمامم
...کیسه‌های پلاستیکی

511
00:31:37,792 --> 00:31:41,925
همینطور قیچی...
 موچین و تیغ اصلاحم

512
00:31:42,250 --> 00:31:46,726
هر چیزی که ممکن بود با اون
 به خودم یا بچه آسیب برسونم رو گرفت

513
00:31:46,750 --> 00:31:49,342
تو اینو خواستی؟

514
00:31:59,333 --> 00:32:01,133
میخوای همینطور نگاه کنی؟

515
00:32:01,750 --> 00:32:03,351
متاسفانه بله

516
00:32:03,375 --> 00:32:06,817
بخاطر همین اکثر زن‌های اینجا
!پاهای پشمالویی دارن

517
00:32:07,667 --> 00:32:11,967
بعد منو با پسرم
 در اتاق تنها گذاشتن

518
00:32:12,042 --> 00:32:15,133
وحشت کردم
...چون تا اون لحظه

519
00:32:15,292 --> 00:32:17,526
...بزرگ‌ترین ترسم این بود که

520
00:32:17,550 --> 00:32:19,800
با پسرم در اتاق تنها بمونم...

521
00:32:20,042 --> 00:32:22,893
دلیل اینکه بخش مادر ونوزاد
...بیمارانش رو تشویق میکنه

522
00:32:22,917 --> 00:32:25,101
تا فرزندشون رو همراه داشته باشن
...اینه که

523
00:32:25,125 --> 00:32:28,550
در طول درمان...
مادر و فرزند بتونن با هم ارتباط برقرار کنن

524
00:32:28,625 --> 00:32:31,467
شانس بهبود رو
 ...به میزان زیادی افزایش میده

525
00:32:31,792 --> 00:32:33,925
که واقعا شگفت‌انگیزه...

526
00:32:34,792 --> 00:32:37,768
متاسفانه
...اکثر بیماران اون بخش

527
00:32:37,792 --> 00:32:40,643
افکار و احساسات منفی‌ای...
 در مورد فرزندان‌شون دارن

528
00:32:40,667 --> 00:32:44,092
به همین خاطر اکثر زن‌ها در این لحظه
 دچار وحشت میشن

529
00:32:44,167 --> 00:32:45,518
مثل من

530
00:32:45,542 --> 00:32:47,842
حتما اشتباهی شده

531
00:32:49,458 --> 00:32:51,226
من نباید اینجا باشم

532
00:32:51,250 --> 00:32:56,543
بعد از اون، یکی از کارکنان بخش
...کنار در اتاق که باز بود نشست

533
00:32:56,467 --> 00:32:58,559
و مراقبم بود...

534
00:32:58,583 --> 00:33:01,734
هر ربع ساعتی یبار
...یه نفر داخل اتاق رو نگاه می‌کرد

535
00:33:01,758 --> 00:33:05,101
و هر کاری می‌کردی رو یادداشت می‌کرد...
در تمام شبانه‌روز

536
00:33:05,125 --> 00:33:07,893
نیمه‌های شب
 نور چراغ‌قوه به صورتت تابیده می‌شد

537
00:33:07,917 --> 00:33:11,092
انگار می‌گفتن
" چیکار میکنه؟ اوه، خوابیده "

538
00:33:12,167 --> 00:33:17,967
یه نفر که تو عمرم ندیده بودمش
موقع شستن، خوردن و تلفن مراقبم بود

539
00:33:18,167 --> 00:33:21,184
سلام، من ساویر والنتینی هستم

540
00:33:21,208 --> 00:33:24,018
در مرکز اعصاب و روان
 هایلندکریک هستم

541
00:33:24,042 --> 00:33:26,467
بر خلاف میلم منو اینجا نگه داشتن

542
00:33:26,625 --> 00:33:28,717
لطفا کمکم کنید

543
00:33:29,042 --> 00:33:32,133
می‌دونی هفته‌ای چند بار
از این تماس‌ها با پلیس گرفته میشه؟

544
00:33:33,667 --> 00:33:35,725
اون تماس‌ها رو
!آدمای دیوونه می‌گیرن

545
00:33:35,875 --> 00:33:38,518
همه چیزو می‌دیدن
 و یادداشت می‌کردن

546
00:33:38,542 --> 00:33:43,050
فورا احساس کردم اشتباه کردم
و باید اونجا رو ترک کنم

547
00:33:43,083 --> 00:33:45,101
بهشون گفتم لازم نیست اونجا باشم

548
00:33:45,125 --> 00:33:47,559
...بهترین کار اینه که برم خونه

549
00:33:47,583 --> 00:33:49,717
و اونقدرا بیمار نیستم...

550
00:33:50,167 --> 00:33:53,768
به من گفتن اشتباه می‌کنم
...و قطعا لازمه اونجا بمونم

551
00:33:53,792 --> 00:33:57,601
و اگه سعی کنم اونجا رو ترک کنم
...تحت قانون سلامت روان

552
00:33:57,625 --> 00:34:00,467
بر خلاف میلم بازداشت می‌شدم...

553
00:34:00,792 --> 00:34:02,842
حقوقم سلب می‌شد

554
00:34:03,250 --> 00:34:05,726
اونجا بود که به عمق شرایطم پی بردم

555
00:34:05,750 --> 00:34:08,476
ظرف یک ماه
...اونقدر حالم بد شد

556
00:34:08,500 --> 00:34:13,967
و درحالیکه در اون بخش بدام افتاده بودم...
سعی داشتم یه غریبه رو متقاعد کنم دیوانه نیستم

557
00:34:14,125 --> 00:34:17,258
درحالیکه ته دلم می‌دونستم دیوانه‌م

558
00:34:18,042 --> 00:34:20,217
...و برای اولین بار فکر کردم

559
00:34:20,458 --> 00:34:22,883
" ممکنه هیچوقت از اینجا خلاص نشم "

560
00:34:23,125 --> 00:34:25,217
احساس می‌کردم زندانیم

561
00:34:25,250 --> 00:34:28,434
نمی‌تونستیم وارد اتاق بقیه بشیم
 و بچه‌های یکدیگر رو لمس کنیم

562
00:34:28,458 --> 00:34:30,675
وقتی بهمون اجازه می‌دادن
 ...بیرون بریم

563
00:34:31,042 --> 00:34:33,967
اجازه نداشتیم...
 با بیمارهای دیگه صحبت کنیم

564
00:34:34,000 --> 00:34:37,925
با لیوان‌های کوچک کاغذی
بهمون قرص می‌دادن

565
00:34:38,708 --> 00:34:42,883
و یادم میاد با خودم فکر کردم
" مثل لیوان کاغذی‌های تو فیلما "

566
00:34:47,000 --> 00:34:49,300
و بعد با بیماران دیگه آشنا شدم

567
00:34:49,708 --> 00:34:52,018
چشمان بیقراری داشتن

568
00:34:52,042 --> 00:34:55,925
با لباس‌های پر از لک و دمپایی
بین هم وول می‌خوردن

569
00:34:56,542 --> 00:35:00,467
بعضیا گریه می‌کردن
...بعضیا خشم داشتن

570
00:35:00,625 --> 00:35:04,425
اما اکثرا ترسیده و درمانده بودن...

571
00:35:05,500 --> 00:35:07,842
حالا جادوگران منو احاطه کرده بودن

572
00:35:08,417 --> 00:35:10,925
از پشت پنجره منو نگاه می‌کردن

573
00:35:11,167 --> 00:35:13,717
بیرون از اتاق
با هم پچ‌پچ می‌کردن

574
00:35:16,417 --> 00:35:19,592
در سایه‌ها حرکت می‌کردن
 و انتظار می‌کشیدن

575
00:35:20,167 --> 00:35:22,851
موقع غذا
...پشت میز نشستم

576
00:35:22,875 --> 00:35:26,467
و یه زن که تا حالا ندیده بودمش...
 اومد و کنارم نشست

577
00:35:26,667 --> 00:35:29,008
سلام، من امیلی هستم

578
00:35:29,750 --> 00:35:32,133
بزودی سروکله
 زن‌های دیگه هم پیدا شد

579
00:35:32,625 --> 00:35:35,133
سلام، من جود هستم

580
00:35:35,175 --> 00:35:38,267
وقتی امیلی و جود
 ...داستان‌شون رو برام تعریف کردن

581
00:35:38,367 --> 00:35:40,467
فورا باهاشون ارتباط برقرار کردم...

582
00:35:40,667 --> 00:35:43,508
...چند ماه بود

583
00:35:45,417 --> 00:35:47,467
...که احساس می‌کردم

584
00:35:47,917 --> 00:35:50,518
شرایطم داره بدتر میشه...

585
00:35:50,542 --> 00:35:52,601
...در یه روز معین

586
00:35:52,625 --> 00:35:56,675
از دوستم
 ...که پرستار بخش اورژانسه

587
00:35:56,717 --> 00:35:59,934
خواستم تا در پارک همدیگه رو ببینیم...

588
00:35:59,958 --> 00:36:03,934
و بهش گفتم
" اصلا خودمو نمی‌شناسم "

589
00:36:03,958 --> 00:36:06,351
در آینه نگاه کردم "
" و اصلا خودمو نشناختم

590
00:36:06,375 --> 00:36:08,675
اون گفت
الان تو رو میبرم خونه

591
00:36:08,917 --> 00:36:12,101
و بنظرم نباید بسادگی ازش بگذری

592
00:36:12,125 --> 00:36:16,684
چون اگه در اورژانس
 ...کسی با این وضع مراجعه می‌کرد

593
00:36:16,708 --> 00:36:20,175
فورا با بخش اعصاب و روان...
 تماس می‌گرفتم

594
00:36:20,583 --> 00:36:22,518
منظورت چیه خودتو نشناختی؟

595
00:36:22,542 --> 00:36:27,008
تو آینه نگاه کردم
 و انگار اصلا خودم نبودم

596
00:36:29,000 --> 00:36:30,842
...یه نفرو دیدم

597
00:36:31,083 --> 00:36:35,383
اما احساس کردم...
 هیچ ارتباطی با اون شخص ندارم

598
00:36:35,417 --> 00:36:37,143
وحشت کرده بودم

599
00:36:37,167 --> 00:36:39,467
و امیلی
چه اتفاقی برای تو افتاد؟

600
00:36:39,542 --> 00:36:44,976
فکر کنم به محض اینکه پسرم بدنیا اومد
دیگه نتونستم بخوابم

601
00:36:45,000 --> 00:36:50,800
و این موضوع روز بروز داشت
 نگران‌کننده‌تر می‌شد

602
00:36:51,708 --> 00:36:56,592
تمایل شدیدی به فرار پیدا کرده بودم

603
00:37:00,542 --> 00:37:02,184
چه نقشه‌هایی کشیده بودی؟

604
00:37:02,208 --> 00:37:03,768
خیال داشتی چطور فرار کنی؟

605
00:37:03,792 --> 00:37:07,276
مثلا می‌تونستم با قطار
 ...به یه شهر دیگه برم

606
00:37:07,300 --> 00:37:09,976
در یه هتل مخفی بشم...
 و به کسی چیزی نگم

607
00:37:10,000 --> 00:37:11,809
واقعا عجیب بود

608
00:37:11,833 --> 00:37:16,434
و بعد گمونم...این افکار
خیلی نومیدانه و ترسناک‌تر شدن

609
00:37:16,458 --> 00:37:21,175
در واقع چطور می‌تونستم فرار کنم

610
00:37:21,750 --> 00:37:24,300
صحبت با امیلی و جود
...خیلی کمک کرد

611
00:37:24,542 --> 00:37:26,092
اما کافی نبود...

612
00:37:26,917 --> 00:37:31,675
باید با آدمایی حرف میزدم
 که این مشکل رو داشتن و بهبود پیدا کرده بودن

613
00:37:32,000 --> 00:37:36,268
یه دوست شماره دو زن رو بهم داد
 ...و از اتاقم در بخش

614
00:37:36,292 --> 00:37:38,050
با اونا تماس گرفتم...

615
00:37:39,208 --> 00:37:40,851
سلام، من کریستال هستم

616
00:37:40,875 --> 00:37:44,559
دانشیار دانشگاه
 متروپولیتن منچستر هستم

617
00:37:44,583 --> 00:37:48,175
و همینطور مادر یه پسر چهار ساله
 به اسم ویلیام هستم

618
00:37:48,667 --> 00:37:51,643
سلام، من لوسی هستم
لوسی وارویک-گاسپ

619
00:37:51,667 --> 00:37:55,675
و من یکی از دو مادر
 ...یه دختر فوق‌العاده هستم

620
00:37:55,792 --> 00:37:58,217
که چند هفته دیگه 9 سالش تمام میشه...

621
00:37:58,250 --> 00:38:02,467
کریستال و لوسی چند سال قبل از من
در کلینیک‌های متفاوتی بستری بودن

622
00:38:03,292 --> 00:38:06,509
الان حال هردو خیلی خوبه
...و از تجربیات‌شون

623
00:38:06,533 --> 00:38:10,592
برای کمک به زنانی که خودشون رو...
 در موقعیتی مشابه می‌بینن استفاده می‌کنن

624
00:38:11,833 --> 00:38:14,258
فرد دیگه‌ای که باهاش صحبت کردم
 ...سوفیا بود

625
00:38:14,333 --> 00:38:16,934
که هیچوقت
 ...در بخش مادر و نوزاد نبود

626
00:38:16,958 --> 00:38:20,425
اما افسردگی و اضطراب‌های...
 پس از زایمان رو تجربه کرده بود

627
00:38:20,750 --> 00:38:23,018
وقتی فهمید در بخش هستم
...با من تماس گرفت

628
00:38:23,042 --> 00:38:25,550
و خیلی مهربان و فهمیده برخورد کرد...

629
00:38:25,750 --> 00:38:27,883
با اون خیلی احساس صمیمیت کردم

630
00:38:28,833 --> 00:38:31,967
من سوفیا دی مارتینو هستم
و بازیگرم

631
00:38:33,375 --> 00:38:34,809
بچه داری؟

632
00:38:34,833 --> 00:38:36,217
بله، دو تا

633
00:38:36,583 --> 00:38:39,883
از این زنان خواستم
 ...در مورد تجربیات خودشون صحبت کنن

634
00:38:40,167 --> 00:38:44,376
به این امید که از تجربیات اونا
 ...بعنوان نوعی طلسم‌نامه بهره ببرم

635
00:38:44,400 --> 00:38:46,800
و راه خودم رو در این طوفان پیدا کنم...

636
00:38:49,250 --> 00:38:53,468
میشه در مورد احساس افسردگی
 ...و اضطراب‌هات برام بگی

637
00:38:53,492 --> 00:38:56,018
و اینکه اولین بار چطور ظاهر شدن؟...

638
00:38:56,042 --> 00:38:58,309
اوایل خیلی آدم شادی بودم

639
00:38:58,333 --> 00:39:02,133
تا اینکه زایمان کردم
 و شوهرم برگشت سر کار

640
00:39:02,167 --> 00:39:05,226
و وقتی به تنهایی
 ...عهده‌دار مراقبت از بچه شدم

641
00:39:05,250 --> 00:39:08,018
همه چی به سرعت تغییر کرد...

642
00:39:08,042 --> 00:39:10,925
...دوران زایمانم خیلی طولانی بود

643
00:39:11,042 --> 00:39:15,258
بخاطر همین بعد از اون...
ترومای شدیدی داشتم

644
00:39:15,500 --> 00:39:18,184
و این حس همینطور ادامه پیدا کرد

645
00:39:18,208 --> 00:39:20,508
...یادم میاد بعد از اون

646
00:39:20,792 --> 00:39:23,883
با دکترم صحبت کردم
 ...و بهش گفتم

647
00:39:24,125 --> 00:39:27,018
خیلی گریه می‌کنم "
" انگار هنوز تو شوک هستم

648
00:39:27,042 --> 00:39:29,226
...فکر کنم می‌خواست مطمئن بشه

649
00:39:29,250 --> 00:39:32,601
دچار اختلال روانیِ پس از زایمان شدم یا نه...
که البته این نبود

650
00:39:32,625 --> 00:39:35,342
اما بعد از اون
 همه چی بسادگی کنار گذاشته شد

651
00:39:36,542 --> 00:39:40,768
حالا که بهش نگاه می‌کنم
تمامش افسردگی و اضطراب پس از زایمان بود

652
00:39:40,792 --> 00:39:44,925
اما با یه بی‌خوابیِ مزمن شروع شد

653
00:39:45,500 --> 00:39:46,934
فکر می‌کردم قراره بمیرم

654
00:39:46,958 --> 00:39:48,643
...یادمه از ماما پرسیدم

655
00:39:48,667 --> 00:39:51,976
چند ساعت بی‌خوابی ممکنه آدم رو بکشه؟

656
00:39:52,000 --> 00:39:54,393
یعنی ممکنه آدم از نخوابیدن بمیره؟

657
00:39:54,417 --> 00:39:56,068
...و اون گفت

658
00:39:56,092 --> 00:39:59,393
نه، معلومه که نمیشه "
" امکان نداره از بی‌خوابی بمیری

659
00:39:59,417 --> 00:40:03,684
اما بنظرم امکان داره
...چون احساس کردم بدنم

660
00:40:03,708 --> 00:40:06,393
داره از پا درمیاد...

661
00:40:06,417 --> 00:40:08,925
نمی‌تونستم تمرکز کنم
نمی‌تونستم چیزی رو محاسبه کنم

662
00:40:09,125 --> 00:40:12,559
یادم میاد صبح عینکمو گذاشتم روی میز
 ...و فکر کردم

663
00:40:12,583 --> 00:40:15,609
اگه اونو اینجا بذارم "
" یادم می‌مونه بعدا اونو به چشم بزنم

664
00:40:15,633 --> 00:40:19,050
تمام مدت در فکر این بودم
 ...چطور کارای خونه رو راست‌وریس کنم

665
00:40:19,667 --> 00:40:21,434
!اونم با وجود یه نوزاد در خونه...

666
00:40:21,458 --> 00:40:23,091
و اصلا نمی‌تونستم با این موضوع کنار بیام

667
00:40:23,667 --> 00:40:28,018
وقتی فرزند دومم بدنیا اومد
...به شدت غمگین شدم

668
00:40:28,042 --> 00:40:34,268
چون فرزندم رو خیلی دوست داشتم
...اما متوجه شدم...خدایا

669
00:40:34,292 --> 00:40:35,851
...که نمی‌تونم

670
00:40:35,875 --> 00:40:39,217
اونقدری که میخوام...
 با فرزند اولم وقت بگذرونم

671
00:40:39,667 --> 00:40:42,143
و به شدت قلبم شکست

672
00:40:42,167 --> 00:40:45,643
این واقعیت که باید
 ...چند روزی در بیمارستان

673
00:40:45,667 --> 00:40:47,508
...دور از اون باشم

674
00:40:47,917 --> 00:40:50,217
به شدت غمگینم کرد...

675
00:40:51,542 --> 00:40:55,393
و از طرفی اصلا نمی‌خواستم با اون تنها باشم

676
00:40:55,417 --> 00:40:59,101
به همین خاطر
...برای اینکه تنها نباشم

677
00:40:59,125 --> 00:41:01,393
چند ساعتی
...به خونه یکی از دوستام می‌رفتم

678
00:41:01,417 --> 00:41:04,393
و مدام به این فکر می‌کردم...
روزای دیگه رو چطور بگذرونم

679
00:41:04,417 --> 00:41:06,976
اما شرایط فقط بدتر و بدتر شد

680
00:41:07,000 --> 00:41:09,675
تا اینکه در بخش مادر و نوزاد بستری شدم

681
00:41:10,125 --> 00:41:11,351
...سایر زن‌های بخش

682
00:41:11,375 --> 00:41:15,842
از اختلالات روانیِ...
مربوط به زایمان رنج می‌بردن

683
00:41:16,417 --> 00:41:18,842
بعضی از اونا چندین ماه اونجا بودن

684
00:41:19,167 --> 00:41:22,342
بعضیاشون حتی در بخش زایمان کردن

685
00:41:22,542 --> 00:41:25,617
اکثر اونا مثل من
 افسردگی و اضطراب داشتن

686
00:41:25,717 --> 00:41:28,217
اما بعضیاشون
 دچار روان‌پریشی شده بودن

687
00:41:28,517 --> 00:41:33,917
طلسم شماره سه
« شرارت‌های خود را بازگو کن »

688
00:41:34,017 --> 00:41:38,517
در اعتراف رحمت را خواهی یافت

689
00:41:40,708 --> 00:41:42,351
این کاترین چو ـه

690
00:41:42,375 --> 00:41:46,425
نویسنده کتاب
« دوزخ:خاطرات مادری و جنون »

691
00:41:46,458 --> 00:41:50,133
که تجربه او از روان‌پریشیِ پس از زایمان رو
 توصیف می‌کنه

692
00:41:50,500 --> 00:41:53,393
کاترین با من در بخش نبود
...اما اون و کتابش

693
00:41:53,417 --> 00:41:56,592
به من کمک کردن...
 این بیماری رو بهتر درک کنم

694
00:41:57,958 --> 00:42:01,643
روان‌پریشی چه تفاوتی
 با اضطراب و افسردگی داره؟

695
00:42:01,667 --> 00:42:05,925
روان‌پریشی
جداییِ کامل از واقعیته

696
00:42:09,792 --> 00:42:12,393
فاصله بین چیزی که مغز
 ...تجربه می‌کنه

697
00:42:12,417 --> 00:42:15,943
و تمام خاطرات و ناخودآگاه
...از بین میره

698
00:42:15,967 --> 00:42:19,518
انگار تمام چیزایی که تجربه کردم
...یا در موردشون خوندم

699
00:42:19,542 --> 00:42:22,633
بطور همزمان دارن پردازش میشن...

700
00:42:23,542 --> 00:42:26,518
در طول روان‌پریشی
 چه چیزایی می‌دیدی؟

701
00:42:26,542 --> 00:42:29,726
با دیدن شیاطین
 در چشمان پسرم شروع شد

702
00:42:29,750 --> 00:42:33,050
این اولین نشانه‌ای بود
 که نشون می‌داد یه جای کار ایراد داره

703
00:42:33,417 --> 00:42:35,633
کم‌کم ارواح پلید رو می‌دیدم

704
00:42:35,708 --> 00:42:38,184
صدای خدا رو می‌شنیدم
 که با من حرف می‌زنه

705
00:42:38,208 --> 00:42:40,059
چهره‌های زیادی می‌دیدم

706
00:42:40,083 --> 00:42:42,018
اونا رو احساس می‌کردم
و این منو می‌ترسوند

707
00:42:42,042 --> 00:42:43,976
احساس می‌کردم از کنارم رد میشن

708
00:42:44,000 --> 00:42:46,351
غذایی که برام می‌آوردن
شبیه گوشت انسان بود

709
00:42:46,375 --> 00:42:49,268
آدمایی رو می‌دیدم که گوشت انسان رو
 آماده می‌کنن و برام میارن

710
00:42:49,292 --> 00:42:50,976
شوهرم یه چهره دیگه داشت

711
00:42:51,000 --> 00:42:52,226
روبات می‌دیدم

712
00:42:52,250 --> 00:42:57,717
تصوراتم خیلی واضح بودن
...بخصوص از شیاطین

713
00:42:58,250 --> 00:42:59,476
و ارواح پلید...

714
00:42:59,500 --> 00:43:01,800
چهره تمام پرستارها شیطانی بود

715
00:43:04,167 --> 00:43:06,726
می‌تونستم حس کنم
...منو بزور روی زمین میکشن

716
00:43:06,750 --> 00:43:09,851
هرچند الان می‌دونم...
 اصلا اینطور نبوده

717
00:43:09,875 --> 00:43:13,175
شوهرم وقتی فهمید ناخوشم
منو به اورژانس برد

718
00:43:13,333 --> 00:43:15,268
...فکر می‌کردم در برزخ هستم

719
00:43:15,292 --> 00:43:19,601
آدمایی رو می‌دیدم که پشت میکروفون هستن
...همراه با نور و صفحه نمایش

720
00:43:19,625 --> 00:43:21,893
و جوری می‌خندیدن...
 که انگار وضعیت خنده‌داریه

721
00:43:21,917 --> 00:43:24,868
سعی داشتم اونو قانع کنم
 ...که سر صحنه فیلمبرداری هستیم

722
00:43:24,892 --> 00:43:27,268
در برزخ هستیم...
 و باید از اونجا خارج بشیم

723
00:43:27,292 --> 00:43:29,726
و شوهرم فقط می‌گفت
آروم باش

724
00:43:29,750 --> 00:43:32,809
می‌تونی بهم بگی
 بیدار شدن در بخش روانی چطور بود؟

725
00:43:32,833 --> 00:43:35,842
در یه اتاق خالی بیدار شدم
...یه اتاق سفید

726
00:43:37,083 --> 00:43:39,393
بدون اینکه بخاطر بیارم...
 چه اتفاقی افتاده

727
00:43:39,417 --> 00:43:40,768
تنهایی بیدار شدم

728
00:43:40,792 --> 00:43:43,059
چهار روز از هذیان و توهمات
 گذشته بود

729
00:43:43,083 --> 00:43:46,842
...وقتی بالاخره منو به بخش بردن

730
00:43:46,958 --> 00:43:50,258
لباسامو درآورده بودم...
 و کف زمین ادرار کرده بودم

731
00:43:50,292 --> 00:43:54,800
بعد از آرامبخشی که بهم زدن
منو اونجا گذاشتن تا بیدار بشم

732
00:43:55,167 --> 00:43:59,393
انگار وسط یه فیلم بودم
با خودم فکر می‌کردم، کجا هستم؟

733
00:43:59,417 --> 00:44:00,800
چه اتفاقی افتاده؟

734
00:44:01,542 --> 00:44:04,592
کاری از دستم برنمی‌اومد
...جز اینکه از تخت بیرون بیام

735
00:44:04,750 --> 00:44:08,967
لباسمو بپوشم و برم بیرون...
که منم همین کارو کردم

736
00:44:10,292 --> 00:44:12,934
کاترین در سفرش به آمریکا
 ...حالش بد شد

737
00:44:12,958 --> 00:44:16,842
و مثل من به متخصصین مادر و نوزاد...
 دسترسی نداشت

738
00:44:17,292 --> 00:44:22,133
در عوض، از پسرش جدا شد و در بخش
 عمومیِ بزرگسالان تحت درمان قرار گرفت

739
00:44:23,708 --> 00:44:28,383
اکثر افراد حاضر در اون مرکز
بی‌خانمان یا کهنه‌سرباز بودن

740
00:44:29,167 --> 00:44:31,675
افرادی که مشکل سوءمصرف مواد داشتن

741
00:44:32,417 --> 00:44:34,883
اکثرا آدمایی که در حاشیه اجتماع بودن

742
00:44:35,125 --> 00:44:40,101
قبل از بستری شدن، در مورد
 روان‌پریشیِ بعد از زایمان چی می‌دونستی؟

743
00:44:40,125 --> 00:44:44,068
در مورد " آندریا یتس " که در آمریکا
 خیلی مشهور بود می‌دونستم

744
00:44:44,092 --> 00:44:48,018
اما بعد از بهبودی متوجه شدم
 هردو تشخیص مشابهی داشتیم

745
00:44:48,042 --> 00:44:50,550
خبر نداشتم روان‌پریشیِ بعد از زایمانه

746
00:44:50,875 --> 00:44:53,342
میشه کمی
 در مورد " آندریا یتس " توضیح بدی؟

747
00:44:53,375 --> 00:44:56,559
فکر کنم مورد آندریا یتس
 در 2001 اتفاق افتاد

748
00:44:56,583 --> 00:45:01,217
اون یه زن تگزاسی بود
 که پنج فرزندشو در وان خفه کرد

749
00:45:01,458 --> 00:45:06,175
متهم به قتل شد
 و می‌خواستن اعدامش کنن

750
00:45:06,292 --> 00:45:09,309
اما این شوهرش بود
 ...که وارد عمل شد و گفت

751
00:45:09,333 --> 00:45:11,467
اونو بخاطر کاری که کرده...
مقصر نمی‌دونه

752
00:45:11,625 --> 00:45:16,393
اما فکر کنم جامعه اینو درک نکرد
 و وحشت‌زده شد

753
00:45:16,417 --> 00:45:20,925
همچنان در آمریکا یه چهره مناقشه‌برانگیزه

754
00:45:21,583 --> 00:45:24,925
در آمریکا فقط
 دو مرکز مادر و نوزاد وجود داره

755
00:45:25,500 --> 00:45:27,601
...در بریتانیا 22 مرکز داریم

756
00:45:27,625 --> 00:45:31,842
که تا حدودی بخاطر مرگ تراژیک...
 دکتر داکشا امسن ایجاد شدن

757
00:45:31,875 --> 00:45:33,800
...یک روانپزشک برجسته

758
00:45:34,042 --> 00:45:37,092
که در چند مایلیِ محل زایمانم...
 زندگی می‌کرد

759
00:45:37,792 --> 00:45:40,343
...من دیو امسن هستم

760
00:45:40,767 --> 00:45:46,633
و شوهر داکشا...
و پدر فریا بودم

761
00:45:46,917 --> 00:45:49,934
دکترها تشخیص دادن
...داکشا قبل از مادر شدن

762
00:45:49,958 --> 00:45:53,258
مبتلا به افسردگیِ شیدایی بود...
و دارو مصرف می‌کرد

763
00:45:53,667 --> 00:45:56,425
بارداریش چه تاثیری
 روی این موضوع داشت؟

764
00:45:57,125 --> 00:46:02,050
مجبور شد مصرف لیتیوم
 داروی ضدافسردگی و تیروکسین رو قطع کنه

765
00:46:02,542 --> 00:46:06,175
و خیلی خوش‌شانس بودیم
...چون بلافاصله باردار شد

766
00:46:06,833 --> 00:46:09,133
و بعد سقط کرد...

767
00:46:12,333 --> 00:46:16,883
بعد از اون دوباره باردار شد
و یبار دیگه سقط کرد

768
00:46:19,708 --> 00:46:21,768
تمام این مدت
 هیچ دارویی مصرف نمی‌کرد

769
00:46:21,792 --> 00:46:25,092
شبیه یه بمب ساعتی بود
که هر لحظه ممکنه منفجر بشه

770
00:46:26,042 --> 00:46:28,800
تا اینکه بالاخره
 ...رویامون به حقیقت مبدل شد

771
00:46:29,292 --> 00:46:31,675
و فریا رو باردار شد...

772
00:46:32,875 --> 00:46:36,217
و بعد فریا بدنیا اومد

773
00:46:38,375 --> 00:46:44,133
تمام پدرها میدونن که بچه اول
یه تجربه جادوییه

774
00:46:44,500 --> 00:46:46,643
داکشا مایل بود
 خودش به نوزاد شیر بده

775
00:46:46,667 --> 00:46:49,675
بنابراین زوجین با اجازه روانپزشک
...موافقت کردن

776
00:46:49,792 --> 00:46:53,758
به مدت سه ماه...
 دارویی مصرف نکنه

777
00:46:54,667 --> 00:46:57,726
ما در مورد داروهاش
...علائم و بیماریش

778
00:46:57,750 --> 00:47:03,175
قبل از بارداری، حین و بعد از اون...
صحبت کرده بودیم

779
00:47:05,000 --> 00:47:06,893
...اما هفته آخر متوجه شدم

780
00:47:06,917 --> 00:47:10,893
سه ماه از شیر دادنش می‌گذشت
...و هیچ دارویی مصرف نکرده بود

781
00:47:10,917 --> 00:47:13,758
و قبلا سه بار...
 سقط جنین رو تجربه کرده بود

782
00:47:14,375 --> 00:47:18,842
بنابراین بهش گفتم شاید وقتشه
دوباره داروهاش رو شروع کنه

783
00:47:19,792 --> 00:47:21,717
اما اون نمی‌خواست

784
00:47:22,292 --> 00:47:25,467
داکشا از روان‌پریشیِ بعد از زایمان
 ...رنج می‌برد

785
00:47:26,000 --> 00:47:28,133
اما اطرافیانش خبر نداشتن...

786
00:47:28,500 --> 00:47:33,217
از این می‌ترسید اگه به کسی چیزی بگه
فریا رو ازش جدا می‌کنن

787
00:47:33,875 --> 00:47:36,851
از این وحشت داشت
 ...اگه حقیقت رو به روان‌شناسش بگه

788
00:47:36,875 --> 00:47:39,092
بین همکارانش...
 باعث سرافکندگیش بشه

789
00:47:39,708 --> 00:47:41,726
...روزی که داکشا و فریا مردن

790
00:47:41,750 --> 00:47:43,508
دیو سر کار بود...

791
00:47:43,917 --> 00:47:46,217
...مقابل در که رسیدم

792
00:47:46,583 --> 00:47:48,925
بوی تندی به مشامم خورد...

793
00:47:50,042 --> 00:47:53,883
به آشپزخونه رفتم
 کالسکه فریا اونجا بود اما خودش نبود

794
00:47:57,958 --> 00:48:00,508
...یه چیزی روی میز بود

795
00:48:01,208 --> 00:48:03,342
بود A4 یه کاغذ

796
00:48:04,125 --> 00:48:06,175
...اون یادداشت رو بلند کردم

797
00:48:06,667 --> 00:48:08,800
و فقط اولین کلمه‌ش رو خوندم...

798
00:48:12,042 --> 00:48:13,467
...و بعد

799
00:48:14,375 --> 00:48:16,675
فهمیدم بوی چیه...

800
00:48:18,125 --> 00:48:21,550
یک روز قبل از اینکه
 ...داکشا خودش و فریا رو بکشه

801
00:48:21,917 --> 00:48:24,217
دیو این عکس رو از اونا گرفته بود...

802
00:48:26,583 --> 00:48:28,717
استاد پنهان کردن احساساتش بود

803
00:48:29,542 --> 00:48:31,842
...بخاطر همین در عکسی که گرفتم

804
00:48:32,667 --> 00:48:34,700
چنین لبخند زیبایی زد...

805
00:48:34,900 --> 00:48:37,200
از قبل برنامه‌ریزی کرده بود

806
00:48:42,750 --> 00:48:48,342
میراثی که ماجرای داکشا و فریا برجا گذاشت
در مورد بیمارانی مثل من نباید دست‌کم گرفته بشه

807
00:48:49,167 --> 00:48:52,259
داستان اونا
 ...در سطح بین‌المللی بازگو میشد

808
00:48:52,283 --> 00:48:55,883
برای تاکید بر اهمیت...
 آموزش سلامت روان در دوران بارداری

809
00:48:58,875 --> 00:49:01,883
چرا صحبت در مورد این موضوع
 برات مهمه؟

810
00:49:02,542 --> 00:49:04,800
باید این کارو بکنم

811
00:49:05,000 --> 00:49:08,550
...نمی‌تونم اجازه بدم دخترانم

812
00:49:09,500 --> 00:49:11,800
...و بقیه مادران و نوزادها

813
00:49:13,000 --> 00:49:15,092
بیهوده بمیرن...

814
00:49:19,333 --> 00:49:21,967
...اتفاقی که برای داکشا افتاد

815
00:49:22,500 --> 00:49:24,633
یه تراژدیِ مطلق بود...

816
00:49:25,542 --> 00:49:27,893
متاسفانه در این مدت
...مشغول بررسیِ

817
00:49:27,917 --> 00:49:31,592
گزارش مرگ اون
 ...و مرگ فریا بودم

818
00:49:31,917 --> 00:49:34,383
...و نکات زیادی

819
00:49:35,875 --> 00:49:38,550
از مرگ اون و مرگ فریا یاد گرفتم...

820
00:49:40,333 --> 00:49:42,175
...و در واقع

821
00:49:42,542 --> 00:49:44,967
خدای من
 ...سخته جلوی اشکام رو بگیرم

822
00:49:46,750 --> 00:49:48,967
...برای اون

823
00:49:50,583 --> 00:49:51,809
ببخشید

824
00:49:51,833 --> 00:49:56,092
اون اتفاق
 دنیای پزشکی رو در شوک فرو برد

825
00:49:56,458 --> 00:50:00,545
اینکه یه دکتر بسیار مستعد
جان خودش رو بگیره

826
00:50:00,750 --> 00:50:05,643
برای افرادی که درگیر درمان بودن
...روشن شد

827
00:50:05,667 --> 00:50:08,701
که نحوه بروز روان‌پریشی
 ...در افراد عادی

828
00:50:08,725 --> 00:50:12,101
با افرادی که بعد از زایمان
 ...دچار روان‌پریشی میشن

829
00:50:12,125 --> 00:50:14,059
کاملا تفاوت داره...

830
00:50:14,083 --> 00:50:16,383
علائمش با سرعت بیشتری بروز می‌کنه

831
00:50:16,708 --> 00:50:18,976
حالات بیمار
 می‌تونه ظرف چند دقیقه تغییر کنه

832
00:50:19,000 --> 00:50:20,309
...درحالیکه در افراد عادی

833
00:50:20,333 --> 00:50:23,426
ممکنه هفته‌ها و ما‌ه‌ها طول بکشه...
 تا شاهد این تغییرات باشیم

834
00:50:23,450 --> 00:50:25,717
موردی از فوریت‌های روانپزشکی
 بحساب میاد

835
00:50:25,958 --> 00:50:27,393
مورد معدودی از این دست داریم

836
00:50:27,417 --> 00:50:30,050
در طول این سال‌ها
...اغلب فکر می‌کنم

837
00:50:30,792 --> 00:50:35,217
حتما شرایط روحیِ سختی داشته...
 که دچار این میزان از روان‌پریشی شده

838
00:50:36,000 --> 00:50:39,226
نمی‌دونم در ذهنش چی می‌گذشت

839
00:50:39,250 --> 00:50:41,217
هیچکس نخواهد فهمید

840
00:50:41,375 --> 00:50:43,675
شوهرش نمی‌دونه
هیچکس نمی‌دونه

841
00:50:45,500 --> 00:50:48,675
اما رسیدن به این نقطه
 ...از روان‌پریشی

842
00:50:49,125 --> 00:50:51,008
...که فکر کنی این تنها راه نجاتته

843
00:50:52,125 --> 00:50:54,425
...احتمالا فکر می‌کرده

844
00:50:55,375 --> 00:51:00,175
داره با این کار خودش و دخترش رو...
 نجات میده، نمی‌دونم

845
00:51:00,708 --> 00:51:02,008
نمی‌دونم

846
00:51:02,083 --> 00:51:06,050
بیشتر از بیست سال
 از مرگ داکشا و فریا می‌گذره

847
00:51:06,167 --> 00:51:08,717
اما اتفاقی که برای اونا افتاد
هنوز در حال تکراره

848
00:51:09,625 --> 00:51:15,018
در سال 2000 یکی از عواملی که
 ...باعث شوک بریتانیا و تمام جهان شد

849
00:51:15,042 --> 00:51:18,100
...این بود که خودکشی

850
00:51:18,142 --> 00:51:22,726
یکی از دلایل اصلیِ مرگ...
 در دوران بارداری و بعد از اون بود

851
00:51:22,750 --> 00:51:26,425
...و در نوامبر سال گذشته، 2022

852
00:51:26,542 --> 00:51:29,476
گزارشی از سه سال گذشته داشتیم...

853
00:51:29,500 --> 00:51:30,518
و حدس بزن

854
00:51:30,542 --> 00:51:36,184
خودکشی همچنان
 شایع‌ترین علت مرگ مادران در بریتانیاست

855
00:51:36,208 --> 00:51:37,893
پس چیزی تغییر نکرده

856
00:51:37,917 --> 00:51:41,342
در واقع
...آمار سال گذشته نشون میده

857
00:51:41,917 --> 00:51:44,467
میزان خودکشی افزایش پیدا کرده...

858
00:51:44,667 --> 00:51:47,717
...حتی با وجود گسترش خدمات

859
00:51:47,917 --> 00:51:51,633
تعداد زنانی که به مراکز...
 مراجعه می‌کنن هنوز اندکه

860
00:51:51,792 --> 00:51:54,592
زنان زیادی هستن
 ...که جرات نمی‌کنن

861
00:51:54,625 --> 00:51:57,893
...به دکتر، ماما یا مددکار اجتماعی

862
00:51:57,917 --> 00:52:02,050
از مشکلات روحی‌شون بگن...
چون از عواقبش هراس دارن

863
00:52:04,083 --> 00:52:07,101
یکی از رایج‌ترین چیزایی
 ...که در مرکز می‌شنویم

864
00:52:07,125 --> 00:52:12,175
ترسیدم اگه دکتر منو به شما ارجاع بده"
" فرزندم رو ازم بگیرید

865
00:52:12,250 --> 00:52:17,050
تعداد زنانی که فرزندشون از اونا گرفته شده
 از انگشتان دست کمتره

866
00:52:17,167 --> 00:52:20,559
درحالیکه هزاران زن رو درمان کردم

867
00:52:20,583 --> 00:52:22,476
نظر مساعدی نسبت به سلامت روان
 ...وجود نداره

868
00:52:22,500 --> 00:52:25,559
اما این میزان...
 در مورد مادر شدن هم خیلی بالاست

869
00:52:25,583 --> 00:52:28,151
...اینکه بهت بگن مادر خوبی نیستی

870
00:52:28,175 --> 00:52:31,467
احتمالا بدترین توهینیه...
 که یه زن ممکنه در تمام عمرش بشنوه

871
00:52:31,667 --> 00:52:33,351
زخم عمیقی برجا می‌گذاره

872
00:52:33,375 --> 00:52:36,426
...اینکه  اونا رو به افرادی امثال ما

873
00:52:36,450 --> 00:52:38,476
...یا فردی مثل من ارجاع بدن

874
00:52:38,500 --> 00:52:42,226
این سوال رو براشون پیش میاره...
نکنه آدم ناتوانی هستم؟

875
00:52:42,250 --> 00:52:44,550
نکنه مادر خوبی نیستم؟

876
00:52:44,667 --> 00:52:48,633
و بنظرم زنان قبل از وارد شدن به مرکز
مدام با این سوالات دست‌وپنجه نرم می‌کنن

877
00:52:49,083 --> 00:52:51,383
تا حالا شده بعنوان مادر
احساس گناه کنی؟

878
00:52:53,750 --> 00:52:57,758
فکر کنم بارها بعنوان مادر
دچار احساس گناه شدم

879
00:52:58,125 --> 00:53:02,717
از لحظه‌ای که می‌فهمی بارداری
...احساس گناه شروع میشه

880
00:53:03,750 --> 00:53:05,809
و فکر نمی‌کنم هیچوقت...
متوقف بشه

881
00:53:05,833 --> 00:53:09,850
فشارها و انتظارات زیادی وجود داره

882
00:53:09,883 --> 00:53:11,651
آیا وظایفم رو بخوبی انجام میدم؟

883
00:53:11,675 --> 00:53:14,268
آیا به اندازه کافی بهشون
آزادیِ عمل میدم؟

884
00:53:14,292 --> 00:53:18,342
آیا تمام نیازهای اونا رو برآورده می‌کنم؟

885
00:53:18,583 --> 00:53:19,851
احساس گناه از کار کردن

886
00:53:19,875 --> 00:53:21,101
احساس گناه از کار نکردن

887
00:53:21,125 --> 00:53:26,101
احساس گناه از اینکه به یکی از بچه‌ها
 بیشتر از اون یکی توجه نشون میدی

888
00:53:26,125 --> 00:53:28,768
احساس گناه از اینکه زمان کافی
 با فرزندانت نمی‌گذرونی

889
00:53:28,792 --> 00:53:31,101
احساس گناه از اینکه به خودت
 وقت کافی اختصاص نمی‌دی

890
00:53:31,125 --> 00:53:33,625
...و در مادر بودن

891
00:53:33,717 --> 00:53:37,883
موارد زیادی...
 برای شرمساری وجود داره

892
00:53:37,917 --> 00:53:41,592
جامعه نمی‌خواد
 نکات منفیِ اونا رو نشون بده

893
00:53:41,750 --> 00:53:46,268
و شرمساریِ زیادی در رابطه با
 بیماریِ بعد از زایمان وجود داره

894
00:53:46,292 --> 00:53:48,342
موارد زیادی برای سرافکندگی وجود داره

895
00:53:48,375 --> 00:53:51,143
...بنظرت چرا ترسیدی

896
00:53:51,167 --> 00:53:54,217
یا به کسی نگفتی...
 در مرکز بستری شدی؟

897
00:53:54,458 --> 00:53:57,258
فقط بخاطر قضاوتی
 که در موردم می‌کردن

898
00:53:57,583 --> 00:53:59,883
...نمی‌خواستم بقیه

899
00:54:00,583 --> 00:54:02,550
...فکر بدی در موردم بکنن

900
00:54:02,792 --> 00:54:04,842
که مادر ناتوانی هستم...

901
00:54:05,583 --> 00:54:06,883
آره

902
00:54:07,375 --> 00:54:09,393
و بخاطر دارم
...دو زن دیگه هم اونجا بودن

903
00:54:09,417 --> 00:54:12,108
...که فرزندشون همسن دختر ما بود

904
00:54:12,158 --> 00:54:15,358
و دوستان یکی از اونا
 ...به ملاقاتش می‌اومدن

905
00:54:15,458 --> 00:54:18,658
و من با خودم فکر می‌کردم...
" خدای من، چه شجاعتی "

906
00:54:19,083 --> 00:54:20,101
من از دوستانم مخفی می‌شدم

907
00:54:20,125 --> 00:54:22,634
یادم میاد وقتی در مرکز مادر و نوزاد
 ...بستری بودم

908
00:54:22,658 --> 00:54:26,167
چندتا از دوستام اومدن ملاقاتم
 ...و من گفتم، نمی‌تونم اونا رو ببینم

909
00:54:26,200 --> 00:54:28,300
چون احساس می‌کردم...
 اصلا خودم نیستم

910
00:54:28,750 --> 00:54:30,793
چی باید بهشون بگم؟

911
00:54:30,817 --> 00:54:32,817
چیزی برای گفتن وجود نداره

912
00:54:32,858 --> 00:54:36,592
اونا اومدن دیدن دوست‌شون
اما دوست‌شون در دنیای دیگه‌ای سیر میکنه

913
00:54:38,125 --> 00:54:41,726
این همون احساس گناه و شرمیه که حس کردی
...منم حس کردم

914
00:54:41,750 --> 00:54:46,392
و بنظر میرسه وقتی صحبت از مادری...
 به میان میاد، با یه موضوع جهان‌شمول طرفیم

915
00:54:46,875 --> 00:54:49,175
فکر می‌کنی از کجا میاد؟

916
00:54:50,708 --> 00:54:52,759
نمی‌دونم
 ای کاش می‌دونستم

917
00:54:52,859 --> 00:54:54,559
چون اگه پیداش می‌کردم
کلکشو می‌کندم

918
00:54:54,583 --> 00:54:55,601
نمی‌دونم

919
00:54:55,625 --> 00:54:58,008
...حتما از ناخودآگاه میاد

920
00:54:58,875 --> 00:55:05,383
یه عامل اجتماعی...
 که از زمان تولد ما پرورش پیدا می‌کنه

921
00:55:06,875 --> 00:55:09,175
نمی‌دونم، تو می‌دونی؟

922
00:55:09,542 --> 00:55:13,893
شاید زنان نمی‌خوان در مورد احساسات
 ...و افکار شریرانه‌ای که دارن صحبت کنن

923
00:55:13,917 --> 00:55:16,717
چون نمی‌خوایم اون جادوگر بدجنس باشیم...

924
00:55:17,250 --> 00:55:19,518
یا شاید مربوط به
 ...گذشته‌های دورتر از اون باشه

925
00:55:19,542 --> 00:55:23,643
یعنی صدها سال پیش...
وقتی زنان رو به جادوگری متهم می‌کردن

926
00:55:23,667 --> 00:55:29,425
ماجراهایی که در زمان مدرسه خوندم
 و اسامیِ زنانی که همینطور در سرم چرخ می‌زنن

927
00:55:32,425 --> 00:55:36,425
طلسم شماره چهار
« احضار ارواح »

928
00:55:36,625 --> 00:55:43,325
آنانی را که بخاطر
 گناه ساده زن بودن مرده‌اند را فراموش نکن

929
00:55:48,083 --> 00:55:49,467
!چه سنگینه

930
00:55:50,792 --> 00:55:53,576
اینا اظهارات زنانیه
...که در قرون 15-16

931
00:55:53,600 --> 00:55:56,184
به جادوگر بودن خود اعتراف کردن...

932
00:55:56,208 --> 00:55:57,684
عجب

933
00:55:57,708 --> 00:55:59,842
اونا رو یکی یکی بخونم؟

934
00:56:00,125 --> 00:56:01,143
بسیار خب

935
00:56:01,167 --> 00:56:04,518
آنا موتس دو ساعت بعد از بازداشت
...اعتراف کرد

936
00:56:04,542 --> 00:56:07,909
و گفت وقتی در خانه تنها بوده
...شیطان مقابلش ظاهر شده

937
00:56:07,933 --> 00:56:10,425
شوهر و فرزندانش رو نفرین کرده...

938
00:56:11,000 --> 00:56:15,676
مری اسکراتن اعتراف کرد شیطان دو بار
 ...بر او ظاهر شده، یبار به شکل خرس

939
00:56:15,700 --> 00:56:21,717
و بار دیگه به شکل گربه و با صدایی بی‌روح...
 مری رو وسوسه کرده فرزندش رو بکشه

940
00:56:23,292 --> 00:56:25,976
سوزانا اسمیت
 ...یک روز پس از بازداشت اعتراف کرد

941
00:56:26,000 --> 00:56:28,101
...که هجده سال قبل

942
00:56:28,125 --> 00:56:31,092
شیطان به شکل یه سگ قرمز
 ...بر او ظاهر شده

943
00:56:31,125 --> 00:56:33,425
و اونو وسوسه کرده...
 تا فرزندانش رو بکشه

944
00:56:34,750 --> 00:56:37,559
پریسیلا کولت اعتراف کرد
...که دوازده سال پیش

945
00:56:37,583 --> 00:56:40,101
وقتی بیمار بوده
...شیطان بر او ظاهر شده

946
00:56:40,125 --> 00:56:43,425
و اونو تشویق کرده برای فرار از فقر...
فرزندشو بکشه

947
00:56:44,792 --> 00:56:47,800
او نوزادش رو
 کنار آتش گذاشت تا بسوزه

948
00:56:47,875 --> 00:56:51,467
خوشبختانه فرزند دیگه
نوزاد رو از آتش دور کرد

949
00:56:52,375 --> 00:56:55,417
از نظر من مثل کسی می‌مونه
 ...که مدتهاست

950
00:56:55,442 --> 00:56:59,083
از روان‌پریشیِ پس از زایمان
 ...رنج می‌بره

951
00:56:59,492 --> 00:57:03,351
یا افسردگیِ حادی داره
...اما مطمئنا

952
00:57:03,375 --> 00:57:07,217
روان‌پریشیِ او به مرور...
 شدت پیدا می‌کنه

953
00:57:07,333 --> 00:57:10,018
هیچکدوم از این اظهارات
برات آشنا نیستن؟

954
00:57:10,042 --> 00:57:15,425
بنظرم اون صداهای خاص
...این تصور رو بوجود میارن

955
00:57:16,000 --> 00:57:18,050
که شیطانه...

956
00:57:18,208 --> 00:57:20,934
شیطان همیشه در روان‌پریشی
 بر فرد ظاهر میشه

957
00:57:20,958 --> 00:57:22,925
فکر می‌کنی از کجا میاد؟

958
00:57:23,167 --> 00:57:24,518
واقعا جالبه

959
00:57:24,542 --> 00:57:26,717
...بنظرم

960
00:57:26,875 --> 00:57:32,426
مربوط به نحوه تفکر زنان
 ...در دوران بارداری میشه

961
00:57:32,450 --> 00:57:35,101
...بخصوص وقتی افسرده هستن

962
00:57:35,125 --> 00:57:38,643
یا اینکه با افسردگی شروع میشه...
 و بعد تبدیل به روان‌پریشی میشه

963
00:57:38,667 --> 00:57:42,476
اونا پای مذهب و اعتقادات رو
 ...به موضوع باز می‌کنن

964
00:57:42,500 --> 00:57:45,467
...یا اونو بعنوان تعبیری جهانی

965
00:57:45,542 --> 00:57:48,226
از خیر و شر در نظر می‌گیرن...

966
00:57:48,250 --> 00:57:49,842
شیاطین و فرشتگان

967
00:57:51,000 --> 00:57:53,967
محاکمه زنان جادوگر
...مدتها پیش اتفاق افتاد

968
00:57:54,417 --> 00:57:58,050
با اینحال میتونم با گفته‌های اون زنان...
 همذات‌پنداری کنم

969
00:57:58,500 --> 00:58:01,800
خیلی وحشتناکه بدونی
 ...اگه اون زمان زنده بودی

970
00:58:02,542 --> 00:58:04,675
...بعنوان جادوگر محاکمه

971
00:58:04,958 --> 00:58:07,258
و بعد اعدام می‌شدی...

972
00:58:08,250 --> 00:58:12,800
در قرون 15 و 16
...اعدام‌های زیادی صورت گرفت

973
00:58:12,917 --> 00:58:16,633
که معمولا بوسیله حلق‌آویزشدن...
 و سوزاندن در آتش اجرا می‌شدن

974
00:58:17,375 --> 00:58:21,625
محاکمه جادوگران در کشورهای زیادی انجام شد
 و تاثیرات ویرانگری برجا گذاشت

975
00:58:21,650 --> 00:58:25,650
در اروپا و آمریکای شمالی
حدود 50 هزار زن کشته شدند

976
00:58:26,125 --> 00:58:32,208
در 1585 دو روستای آلمانی
هر کدام تنها یک ساکن زن داشتند

977
00:58:33,875 --> 00:58:36,376
من پروفسور ماریون گیبسن هستم

978
00:58:36,400 --> 00:58:40,008
استاد رنسانس و تحقیقات جادویی
 در دانشگاه اکستر

979
00:58:40,292 --> 00:58:43,217
و چه نکته‌ای در رابطه با جادوگران
 بنظرت جالب اومد؟

980
00:58:43,625 --> 00:58:46,226
راستش همیشه
 به جادوگران علاقه داشتم

981
00:58:46,250 --> 00:58:47,809
...وقتی به دانشگاه رفتم

982
00:58:47,833 --> 00:58:50,058
...یه نسخه از روزنامه‌ای رو بهم دادن

983
00:58:50,133 --> 00:58:54,133
که محاکمه یه جادوگر...
 در الیزابت اسکس رو شرح داده بود

984
00:58:54,250 --> 00:58:58,601
سخنان زنانی رو خوندم
 ...که مجذوب اونا شدم

985
00:58:58,625 --> 00:59:01,101
چون اونا زنانی هستن...
 که معمولا چیزی راجع به اونا نمی‌شنویم

986
00:59:01,125 --> 00:59:04,143
اونا در ادبیاتی که می‌خوندم
 وجود نداشتن

987
00:59:04,167 --> 00:59:05,601
در کتاب‌های تاریخ نبودن

988
00:59:05,625 --> 00:59:08,518
زنان معمولی‌ای بودن
 که راجع به زندگی‌شون صحبت می‌کردن

989
00:59:08,542 --> 00:59:11,926
اونا رو در قالب روایت‌هایی از جادوگری
چاپ کرده بودن

990
00:59:11,950 --> 00:59:13,967
بنظرم خیلی جالب اومد

991
00:59:14,792 --> 00:59:19,342
این جنایات در پس‌زمینه
 زندگیِ عادی و روزمره اتفاق می‌افتادن

992
00:59:19,792 --> 00:59:24,258
زنانی که حین پختن نان در آشپزخانه
 حضور شیطان رو حس می‌کردن

993
00:59:24,417 --> 00:59:26,643
شیطان در محیط‌های خانگی زندگی می‌کنه

994
00:59:26,667 --> 00:59:31,092
اون در غذاهای عادی
 و اشیاء عادی زندگی می‌کنه

995
00:59:31,125 --> 00:59:35,934
و شما می‌تونین از اون اشیاء عادی
برای جادو کردن همسایه‌تون استفاده کنین

996
00:59:35,958 --> 00:59:39,268
و بنظرم این یکی از ترسناک‌ترین
 جنبه‌ها در مورد جادوگرانه

997
00:59:39,292 --> 00:59:41,934
همه چیز خیلی ساده و معمولی
 اتفاق میفته

998
00:59:41,958 --> 00:59:43,726
هر کسی ممکنه یه جادوگر باشه

999
00:59:43,750 --> 00:59:46,883
هر چیزی که در طول روز
 ...سر راه شما قرار می‌گیره

1000
00:59:46,917 --> 00:59:48,268
ممکنه جادو شده باشه...

1001
00:59:48,292 --> 00:59:52,143
و این تفکر که تمام دنیا
 ...داره شما رو تهدید می‌کنه

1002
00:59:52,167 --> 00:59:55,050
تمام دنیاتون
 ...پر از جادوگری و شیاطینه

1003
00:59:55,167 --> 00:59:58,425
بنظرم برای مردم اون دوره...
خیلی وحشتناک بود

1004
00:59:58,667 --> 01:00:01,018
اکثر زنانی
 ...که به جادوگری متهم می‌شدن

1005
01:00:01,042 --> 01:00:03,883
خارج از هنجارهای معین
...زندگی می‌کردن

1006
01:00:04,208 --> 01:00:06,133
و شهامت طغیان داشتن...

1007
01:00:07,958 --> 01:00:09,967
...حتی در اون زمان

1008
01:00:09,983 --> 01:00:14,601
یه جادوگر نقطه مقابل...
 یه مادر و همسر خوب بود

1009
01:00:14,625 --> 01:00:19,175
اون زنی بود که سعی داشت مستقل
و بدون کنترل مردان زندگی کنه

1010
01:00:19,375 --> 01:00:22,018
محاکمه جادوگران
در قدرت و کنترل خلاصه می‌شد

1011
01:00:22,042 --> 01:00:23,351
تمامش بخاطر کنترل زنان بود

1012
01:00:23,375 --> 01:00:25,717
بطور کلی
 برای کنترل مردم انجام می‌شدن

1013
01:00:26,000 --> 01:00:30,883
به شما میگن به چی اعتقاد داشته باشین
و شما رو وادار میکنن به این اعتقاد اقرار کنین

1014
01:00:30,917 --> 01:00:33,175
اونا نوعی مکانیزم کنترل هستن

1015
01:00:37,208 --> 01:00:39,925
یک زن متهم به جادوگری میشه

1016
01:00:40,250 --> 01:00:41,643
بعدش چه اتفاقی میفته؟

1017
01:00:41,667 --> 01:00:44,758
...توسط یه قاضی تفتیش می‌شدن

1018
01:00:45,000 --> 01:00:48,851
بعد اونا رو با یه گاری
...به نزدیک‌ترین زندان می‌بردن

1019
01:00:48,875 --> 01:00:53,133
در شرایط وحشتناک زندان
 ...انتظار می‌کشیدن

1020
01:00:54,000 --> 01:00:56,268
تا زمان محاکمه برسه...

1021
01:00:56,292 --> 01:00:58,592
ممکن بود ماه‌ها طول بکشه

1022
01:01:00,625 --> 01:01:04,643
بعد اونا رو
 ...به یک محکمه عمومی می‌بردن

1023
01:01:04,667 --> 01:01:10,008
جایی که مردم با خشم فریاد می‌زنن...
و معرکه عجیبی راه میفته

1024
01:01:11,042 --> 01:01:16,217
بعد از محاکمه توسط قاضی از اونا خواسته میشد
 اگه حرفی دارن بطور خلاصه بازگو کنن

1025
01:01:17,792 --> 01:01:20,143
" چیزی از جادوگری نمی‌دونم "

1026
01:01:20,167 --> 01:01:22,059
بعد توسط هیات منصفه حکم صادر میشد

1027
01:01:22,083 --> 01:01:24,758
اکثر محاکمه‌ها
 بیشتر از ده دقیقه طول نمی‌کشید

1028
01:01:25,167 --> 01:01:26,893
خیلی عجیبه، نه؟

1029
01:01:26,917 --> 01:01:29,351
مطلقا هیچ زمانی برای فکر کردن نداری

1030
01:01:29,375 --> 01:01:33,467
حکمت صادر میشد
 و تو رو برای اعدام می‌بردن

1031
01:01:33,542 --> 01:01:36,092
زنان رو چطور شکنجه می‌دادن؟

1032
01:01:36,375 --> 01:01:41,018
در انگیس بطور رسمی
 شکنجه برای جادوگران و افراد دیگه ممنوع بود

1033
01:01:41,042 --> 01:01:44,101
فقط برای جرایم خاصی
 مثل خیانت به کشور استفاده می‌شد

1034
01:01:44,125 --> 01:01:48,675
پس اون زن‌ها
...که اظهارات‌شون رو بهت نشون دادم

1035
01:01:48,875 --> 01:01:51,217
بدون شکنجه اعتراف کردن؟...

1036
01:01:51,292 --> 01:01:57,018
بله، بنظر میرسه
 با میل خودشون اقرار کردن

1037
01:01:57,042 --> 01:02:00,101
و هیچکس تا حالا نتونسته
 توضیحی براش پیدا کنه

1038
01:02:00,125 --> 01:02:02,500
یعنی با وجودیکه
 ...می‌دونستن اگه اعتراف کنن

1039
01:02:02,542 --> 01:02:04,143
چه بلایی سرشون میاد؟...

1040
01:02:04,167 --> 01:02:06,717
می‌دونستن در این صورت
 مرگشون حتمیه؟

1041
01:02:06,833 --> 01:02:10,383
بله، قبلا شاهد مراسم‌های اعدام بودن

1042
01:02:10,417 --> 01:02:12,351
پس کاملا خبر داشتن

1043
01:02:12,375 --> 01:02:14,743
شواهد زیادی وجود داره
...که نشون میده

1044
01:02:14,767 --> 01:02:17,309
کاملا از سرنوشت جادوگران...
 اطلاع داشتن

1045
01:02:17,333 --> 01:02:19,333
...بعنوان مثال در دهه 1640

1046
01:02:19,367 --> 01:02:23,309
وقتی جادوگران
 ...توسط " متیو هاپکینز " شکار می‌شدن

1047
01:02:23,333 --> 01:02:25,843
هشتاد سال بود...
 که جادوگری غیرقانونی اعلام شده بود

1048
01:02:25,867 --> 01:02:28,675
هشتاد سال مردم رو
 بخاطر این جرم اعدام کردن

1049
01:02:28,833 --> 01:02:30,868
...با اینحال اونا اعتراف می‌کردن

1050
01:02:30,892 --> 01:02:32,943
...که توضیحش واقعا سخته

1051
01:02:32,967 --> 01:02:35,800
مگر اینکه عوامل دیگری...
 در این کار دخیل بودن

1052
01:02:35,917 --> 01:02:40,593
با وجودیکه این اظهارات رو خوندم
اما باید یه نکته‌ای اشاره کنم

1053
01:02:40,617 --> 01:02:46,201
احساس می‌کنم اگه چیزی در مورد
 ...مراقبت‌های دوران بارداری نمی‌دونستم

1054
01:02:46,258 --> 01:02:50,393
و جایی مثل مرکز مادر و نوزاد نبود
 ...که در اون بستری بشم

1055
01:02:50,417 --> 01:02:54,434
حتما به جادوگری اعتراف می‌کردم
...حالا بذار چند نفر فکر کنن جادوگری

1056
01:02:54,458 --> 01:02:56,758
اما قطعا اعتراف می‌کردم...

1057
01:02:57,417 --> 01:02:59,842
مطمئنا این کارو می‌کردم...ببخشید -
عیبی نداره -

1058
01:03:00,125 --> 01:03:03,258
...چون احساس می‌کنی

1059
01:03:03,750 --> 01:03:05,518
نیاز مبرمی به توضیح داری

1060
01:03:05,542 --> 01:03:07,925
فکر کنم همچین کاری می‌کردم

1061
01:03:08,167 --> 01:03:09,793
آره
...و همچنین

1062
01:03:09,817 --> 01:03:11,851
شادمان به استقبال مرگ می‌رفتی؟...

1063
01:03:11,875 --> 01:03:14,383
آره...آره

1064
01:03:16,542 --> 01:03:19,726
...قطعا ترجیح می‌دادم حلق‌آویز بشم

1065
01:03:19,750 --> 01:03:23,768
تا اینکه بخوام...
 در واقعیتی عذاب‌آور زندگی کنم

1066
01:03:23,792 --> 01:03:25,226
این نوعی شکنجه بود

1067
01:03:25,250 --> 01:03:27,925
اینکه زندانیِ ذهن خودت باشی
نوعی شکنجه‌ست

1068
01:03:28,167 --> 01:03:30,050
نمی‌شد اسمشو زندگی گذاشت

1069
01:03:30,833 --> 01:03:33,342
منم داوطلبانه اعتراف می‌کردم

1070
01:03:35,125 --> 01:03:37,717
اما 400 سال از اون زمان گذشته

1071
01:03:38,000 --> 01:03:40,467
چرا زنان هنوز چنین احساسی دارن؟

1072
01:03:41,000 --> 01:03:43,434
چرا آمار خودکشی در حال افزایشه؟

1073
01:03:43,458 --> 01:03:48,468
چرا هنوز آگاهی و حمایت کمی
 از این نوع بیماری‌ها وجود داره؟

1074
01:03:48,833 --> 01:03:52,550
اگه در اون زمان باردار می‌شدم
چه کسی منو درمان می‌کرد؟

1075
01:03:52,667 --> 01:03:56,633
باید سراغ زن همسایه می‌رفتی
...چون می‌دونستی قبلا بچه‌دار شده

1076
01:03:56,792 --> 01:03:58,059
...و بهش می‌گفتی

1077
01:03:58,083 --> 01:04:01,800
میشه بیای و در دوران بارداری...
از من مراقبت کنی؟

1078
01:04:02,000 --> 01:04:05,601
و بعد بهش می‌گفتی
" می‌تونی زایمان من رو هم انجام بدی؟ "

1079
01:04:05,625 --> 01:04:07,143
درحالیکه اون فقط یه همسایه بود

1080
01:04:07,167 --> 01:04:11,092
معمولا از زنان مسن همسایه بود
 که قبلا این کارو انجام داده بود

1081
01:04:11,125 --> 01:04:13,351
زنان در اون زمان
شفادهندگان اصلی بودن

1082
01:04:13,375 --> 01:04:16,842
ما پزشکانی بدون مدرک بودیم
 ...که بطور عملی آموخته بودیم

1083
01:04:17,000 --> 01:04:19,800
و دانش خودمون رو...
 به نسل‌های بعد انتقال می‌دادیم

1084
01:04:21,208 --> 01:04:25,792
ما اولین داروسازها، سقط‌کننده‌ها
پرستارها و تراپیست‌ها بودیم

1085
01:04:25,825 --> 01:04:30,375
قابله‌هایی که از این خونه به اون خونه
 و از این روستا به اون روستا می‌رفتیم

1086
01:04:30,450 --> 01:04:33,342
طبابت بخشی از
میراث و تاریخ زنان است

1087
01:04:33,708 --> 01:04:35,758
...یه زمان بخشی از حقوق ما بود

1088
01:04:36,292 --> 01:04:38,342
اما بعد همه چی تغییر کرد...

1089
01:04:41,292 --> 01:04:44,293
...می‌دونستی ترس از جادوگری

1090
01:04:44,317 --> 01:04:48,383
که در قرن 14 جریان داشت...
توسط متخصصین طب آغاز شد؟

1091
01:04:49,167 --> 01:04:50,467
واقعیته

1092
01:04:50,542 --> 01:04:54,726
می‌خواستن با این کار
دست قابله‌ها رو از زایمان کوتاه کنن

1093
01:04:54,750 --> 01:04:59,159
بخاطر همین اکثر زنانی که سوزونده شدن
قابله بودن

1094
01:04:59,708 --> 01:05:01,008
واقعا؟

1095
01:05:02,000 --> 01:05:03,633
بهتره باور کنی

1096
01:05:03,833 --> 01:05:09,425
فقط یه مثال دیگه از استثمار و سرکوب زنان
 ...توسط جامعه مردسالار

1097
01:05:09,567 --> 01:05:12,592
!برای مقاصد خودپسندانه خودشون...

1098
01:05:13,625 --> 01:05:16,258
مردها واقعا عوضی هستن، نه؟

1099
01:05:19,042 --> 01:05:21,008
تقریبا حق با اونه

1100
01:05:21,250 --> 01:05:23,258
اما فقط قابله‌ها نبودن

1101
01:05:23,292 --> 01:05:26,342
...هر زنی که همسایگان رو درمان می‌کرد

1102
01:05:26,417 --> 01:05:28,217
...دارو می‌ساخت

1103
01:05:29,125 --> 01:05:30,925
و از دیگران مراقبت می‌کرد...

1104
01:05:32,125 --> 01:05:34,434
یکی از بحث‌هایی که مطرح میشه
...اینه که

1105
01:05:34,458 --> 01:05:38,518
محاکمه جادوگران...
 فقط برای کنار گذاشتن زنان شفادهنده بود

1106
01:05:38,542 --> 01:05:41,268
هرچند که بعید می‌دونم
 یه استراتژیِ عامدانه باشه

1107
01:05:41,292 --> 01:05:44,559
بنظرم بیشتر بخاطر تاثیرات مخرب
 انگ‌زدن به افراد باشه

1108
01:05:44,583 --> 01:05:49,809
اگه مدام به افرادی که ادعا می‌کنن
 ...قدرت شفابخشی دارن

1109
01:05:49,833 --> 01:05:52,476
حمله بشه
 ...و اونا رو دست‌پرورده شیطان بدونن

1110
01:05:52,500 --> 01:05:55,309
...بعنوان جادوگر اعدام میشن

1111
01:05:55,333 --> 01:05:59,425
و بنظرم شکاف عمیقی...
 در حیطه درمان بجا می‌گذاره

1112
01:05:59,500 --> 01:06:03,800
و این همون شکافی بود
 که اطبای مرد اونو پر کردن

1113
01:06:06,417 --> 01:06:09,434
اما پزشکان مرد در اون زمان
...بندرت از چیزی استفاده می‌کردن

1114
01:06:09,458 --> 01:06:12,300
که با علم امروز مطابقت داشته باشه...

1115
01:06:12,750 --> 01:06:15,351
در طول آموزش
...بندرت بیماری رو از نزدیک می‌دیدن

1116
01:06:15,375 --> 01:06:18,592
و هیچ نوع تجربه عملی‌ای...
 آموزش داده نمی‌شد

1117
01:06:19,417 --> 01:06:24,417
درحالیکه زنان خردمند، جادوگرانی که
 ...در زمینه درمان کار می‌کردن

1118
01:06:24,492 --> 01:06:29,967
آگاهیِ جامعی در رابطه با استخوان‌ها...
 ماهیچه‌ها، گیاهان و داروها داشتن

1119
01:06:30,708 --> 01:06:33,101
وقتی مریض می‌شدم
...تنها کاری که می‌کردم

1120
01:06:33,125 --> 01:06:35,518
این بود که
 ...دوباره به اورژانس برگردم

1121
01:06:35,542 --> 01:06:38,508
و عاجزانه ازشون بخوام بهم کمک کنن...

1122
01:06:39,042 --> 01:06:41,934
کاش می‌تونستم بجای این کار
 ...به خونه برم

1123
01:06:41,958 --> 01:06:45,217
و از یه جادوگر محلی...
 که قبلا تمام این‌ها رو دیده کمک بخوام

1124
01:06:45,333 --> 01:06:47,967
...اما اون زنان از ما دزدیده شدن

1125
01:06:53,250 --> 01:06:55,175
و از خانه‌های خود رانده شدن...

1126
01:07:01,083 --> 01:07:02,893
الیزابت سلوین رو بیرون بیارید

1127
01:07:02,917 --> 01:07:06,675
اونا مورد تهمت و تمسخر قرار گرفتن
به اونا عجوزه و ساحره لقب دادن

1128
01:07:07,083 --> 01:07:08,758
!جادوگر

1129
01:07:09,708 --> 01:07:13,000
محکوم شدن
 ...و برای همیشه کنار گذاشته شدن

1130
01:07:13,033 --> 01:07:15,800
مثل همسران پیر...
 یا اشباحی محکوم به نابودی

1131
01:07:15,833 --> 01:07:18,333
برای ترساندن کودکان
 ...و هشدار به زنان

1132
01:07:18,433 --> 01:07:21,433
که هرگز پیر نشوند...
 و مراقب رفتار خود باشند

1133
01:07:24,750 --> 01:07:26,758
!جادوگر را بسوزانید

1134
01:07:28,167 --> 01:07:32,258
حذف کردن اونا از صحنه تاریخ
کماکان در دنیای طبابت تاثیرگذاره

1135
01:07:32,417 --> 01:07:37,217
تعصب جنسیتی
 ریشه عمیقی در علم پزشکی داره

1136
01:07:37,833 --> 01:07:41,443
تحقیقاتی در 2022 نشون داد که
...زنان در رابطه با بیماری‌ها و دردهای خود

1137
01:07:41,467 --> 01:07:44,593
اغلب اوقات جدی گرفته نمی‌شن
...اونا رو نادیده می‌گیرن

1138
01:07:44,617 --> 01:07:47,133
و به اونا برچسب احساساتی زده میشه...

1139
01:07:47,250 --> 01:07:49,643
بزرگ شدن لگن کاملا طبیعیه

1140
01:07:49,667 --> 01:07:51,601
می‌تونی با خوردن آسپرین
 اونو کنترل کنی

1141
01:07:51,625 --> 01:07:54,300
ترسیدم نکنه بارداریِ خارج رحمی باشه

1142
01:07:54,542 --> 01:07:55,893
خارج رحمی؟

1143
01:07:55,917 --> 01:07:58,059
فکر نمی‌کردم از اینجور کتابا بخونی، رزمری

1144
01:07:58,083 --> 01:07:59,768
توی داروخانه اونو دیدم

1145
01:07:59,792 --> 01:08:01,101
و فقط تو رو نگران کرد

1146
01:08:01,125 --> 01:08:03,101
!لطفا برو خونه و اونو بنداز دور

1147
01:08:03,125 --> 01:08:05,883
باشه، قول میدم -
دردت ظرف دو روز برطرف میشه -

1148
01:08:06,625 --> 01:08:08,550
!بارداری خارج رحمی

1149
01:08:08,708 --> 01:08:14,143
دوست خوبی دارم، راگشری دایریاوان
که مطالب زیادی در این مورد می‌نویسه

1150
01:08:14,167 --> 01:08:16,925
اسمشو گذاشتیم مصداق بی‌عدالتی

1151
01:08:17,000 --> 01:08:22,217
وقتی حقایق شما جدی گرفته نمی‌شن

1152
01:08:22,250 --> 01:08:27,217
شما راویِ قابل‌اعتمادی
 برای داستان خودتون محسوب نمی‌شید

1153
01:08:27,500 --> 01:08:29,659
این اتفاق از قدیم برای زنان رخ میداده

1154
01:08:29,683 --> 01:08:34,175
بخصوص زنانی که از اقلیت‌های نژادی هستن
 ...بیشتر در معرض این خطر قرار دارن

1155
01:08:34,217 --> 01:08:36,476
که کسی به اونا باور نداشته باشه...

1156
01:08:36,500 --> 01:08:37,684
در تمام زمینه‌ها رخ میده

1157
01:08:37,708 --> 01:08:41,593
وقتی صحبت از آندومتریوز میشه
...بطور معمول

1158
01:08:41,617 --> 01:08:45,675
برای یه زن هشت سال طول میکشه...
 تا بیماریش تشخیص داده بشه

1159
01:08:45,792 --> 01:08:49,893
و در طول این مدت
...بارها و بارها طلب کمک می‌کنه

1160
01:08:49,917 --> 01:08:53,633
و علائمش نادیده گرفته میشن...

1161
01:08:54,542 --> 01:08:56,101
مسکن درد

1162
01:08:56,125 --> 01:08:59,268
می‌دونیم که زنان سیاه‌پوست
...در دوره درمان

1163
01:08:59,292 --> 01:09:03,184
...مسکن‌های کمتری دریافت می‌کنن

1164
01:09:03,208 --> 01:09:07,633
چون اعتقاد بر اینه که...
آستانه درد بالاتری دارن

1165
01:09:07,667 --> 01:09:11,592
...بارها رفتم و گفتم

1166
01:09:11,750 --> 01:09:14,217
...مشکل افسردگی دارم

1167
01:09:14,375 --> 01:09:16,592
...شرایطم بحرانیه

1168
01:09:16,792 --> 01:09:18,976
با توجه به تجربیاتی
 ...که بعنوان یه دکتر دارم

1169
01:09:19,000 --> 01:09:23,768
بهتون میگم افسردگی و اضطراب...
 پس از زایمان دارم و کمک می‌خوام

1170
01:09:23,792 --> 01:09:26,018
فقط برای اینکه از شدتش کاسته بشه

1171
01:09:26,042 --> 01:09:28,059
...سال‌هاست اینو می‌دونیم

1172
01:09:28,083 --> 01:09:33,050
که زنان سیاه‌پوست و آسیایی
 ...بیشتر در معرض مرگ هنگام زایمان هستن

1173
01:09:33,417 --> 01:09:36,768
و تقریبا تا همین اواخر...
 هیچ کاری در موردش انجام ندادیم

1174
01:09:36,792 --> 01:09:39,101
هنوزم به اندازه کافی
کاری براش نمی‌کنیم

1175
01:09:39,125 --> 01:09:42,101
این موضوع عامدانه‌ست
چون می‌تونیم حلش کنیم

1176
01:09:42,125 --> 01:09:45,101
...تونستیم ظرف 12 ماه

1177
01:09:45,125 --> 01:09:50,050
برای واکسن کرونا...
بودجه جمع‌آوری کنیم

1178
01:09:50,375 --> 01:09:54,851
پس وقتی اراده سیاسی برای انجام کاری باشه
 حتما بهش رسیدگی میشه

1179
01:09:54,875 --> 01:10:00,592
پس هیچ اراده سیاسی‌ای برای حل مشکل
 تبعیض قومی در زمینه سلامت وجود نداره

1180
01:10:01,917 --> 01:10:05,342
...زایمان زودرس داشتم

1181
01:10:05,833 --> 01:10:08,467
...و دچار عفونت هم شده بودم

1182
01:10:08,667 --> 01:10:11,976
اما به من گفتن نگران نباش...
بزودی برطرف میشه

1183
01:10:12,000 --> 01:10:14,101
اما برطرف نشد

1184
01:10:14,125 --> 01:10:18,967
ظرف 48 ساعت بعدی
هذیان‌هام بتدریج بیشتر شدن

1185
01:10:19,375 --> 01:10:24,883
یادم میاد در آشپزخونه قدم میزدم
 ...و چاقوهای براق زیادی می‌دیدم

1186
01:10:25,125 --> 01:10:28,601
...و به داکشا امسن فکر می‌کردم

1187
01:10:28,625 --> 01:10:32,925
با خودم می‌گفتم...
" نکنه در ذهن داکشا هم همین چیزا می‌گذشته؟ "

1188
01:10:33,042 --> 01:10:36,226
و فورا از این فکرم به وحشت افتادم

1189
01:10:36,250 --> 01:10:40,893
با وجودیکه هنوز به اون مرحله از توهم
 نرسیده بودم، خیلی وحشت کردم

1190
01:10:40,917 --> 01:10:43,425
...یادم میاد اونقدر وحشت کردم

1191
01:10:43,500 --> 01:10:46,726
که با سرعت از آشپزخونه رفتم بیرون...

1192
01:10:46,750 --> 01:10:48,268
می‌دونستم دچار مشکل شدم

1193
01:10:48,292 --> 01:10:50,300
اما نمی‌دونستم چیه

1194
01:10:50,500 --> 01:10:52,383
...تا اینکه بالاخره

1195
01:10:52,500 --> 01:10:54,383
از حال رفتم...

1196
01:10:55,208 --> 01:10:58,243
در بیمارستان
...ترودی با زحمت سعی داشت

1197
01:10:58,267 --> 01:11:00,467
به دکترا بفهمونه مشکلش چیه...

1198
01:11:01,042 --> 01:11:04,018
چون بهشون گفتم
" من خودم روانپزشک زایمان هستم "

1199
01:11:04,042 --> 01:11:05,143
حرفمو باور نمی‌کردن

1200
01:11:05,167 --> 01:11:08,976
فکر می‌کردن توهم زدم
 و حرفامو باور نمی‌کردن

1201
01:11:09,000 --> 01:11:12,143
تا اینکه شوهرم بهشون گفت
راست میگه

1202
01:11:12,167 --> 01:11:14,601
اون واقعا روانپزشک دوران بارداریه

1203
01:11:14,625 --> 01:11:16,226
!شغلش همینه

1204
01:11:16,250 --> 01:11:19,643
می‌تونستی بعنوان یه شخص دیگه
 بخودت نگاه کنی؟

1205
01:11:19,667 --> 01:11:20,967
مداوم

1206
01:11:21,250 --> 01:11:22,351
آره

1207
01:11:22,375 --> 01:11:24,842
یجورایی روانپزشک خودم بودم

1208
01:11:25,500 --> 01:11:29,425
بدنبال علت
 و روش‌های درمان این مشکل بودم

1209
01:11:29,542 --> 01:11:34,376
اما بواسطه هزاران داستانی
 ...که در طول این مدت از زنان شنیده بودم هم

1210
01:11:34,400 --> 01:11:36,467
به قضیه نگاه می‌کردم...

1211
01:11:36,500 --> 01:11:38,768
تا حالا بطور علنی
 در این مورد صحبت کردی؟

1212
01:11:38,792 --> 01:11:40,300
نه

1213
01:11:41,792 --> 01:11:46,467
تابحال نشده هیچوقت بطور علنی
 در مورد این موضوع صحبت کنم، نه

1214
01:11:46,583 --> 01:11:48,383
چرا این کارو نکردی؟

1215
01:11:52,667 --> 01:11:55,175
...بنظرم باید آمادگیشو داشته باشی

1216
01:11:55,958 --> 01:11:59,008
تا داستانت رو
...در زمان مناسب

1217
01:12:00,925 --> 01:12:03,018
برای آدمای مناسب تعریف کنی...

1218
01:12:03,042 --> 01:12:05,467
حتی با وجودیکه
 ...روانپزشک دوران بارداری هستم

1219
01:12:05,792 --> 01:12:10,550
سال‌ها طول کشید تا بپذیرم
 ...از روان‌پریشیِ حاد رنج می‌برم

1220
01:12:11,542 --> 01:12:13,967
یا اینکه مدتهاست دچار روان‌پریشی شدم...

1221
01:12:14,667 --> 01:12:16,467
و همینطور بخاطر انگ اجتماعی

1222
01:12:18,917 --> 01:12:24,592
فکر نمی‌کنم هیچوقت در محل کارم بطور آشکار
 در مورد مشکلات روحیم صحبت کرده باشم

1223
01:12:24,875 --> 01:12:27,809
فکر نمی‌کنم در محل کارم
 کسی از این موضوع خبر داشته باشه

1224
01:12:27,833 --> 01:12:34,717
تمام دوران کاریم مشغول مبارزه
 ...با زدن انگ اجتماعی به دیگران بودم

1225
01:12:34,917 --> 01:12:37,425
بخصوص در رابطه با ایدز...

1226
01:12:38,375 --> 01:12:40,842
اما وقتی پای سلامت روان
 ...به میان میاد

1227
01:12:41,292 --> 01:12:46,476
هنوز فکر می‌کنم...
 این عنصر شرم در من وجود داره

1228
01:12:46,500 --> 01:12:48,508
انگار دچار نقص هستم

1229
01:12:48,750 --> 01:12:50,526
...مغزم یا ذهنم

1230
01:12:50,550 --> 01:12:53,351
اونقدر قوی نبوده...
 که با این مشکل مقابله کنه

1231
01:12:53,375 --> 01:12:54,800
پس مقصر خودم هستم

1232
01:12:55,542 --> 01:12:59,934
اعدام زنان بعنوان جادوگر
 ...راهی برای پاکسازیِ جوامع از زنانی بود

1233
01:12:59,958 --> 01:13:03,018
که بخاطر مشکلات روانی
 ...برای جامعه مناسب نبودن

1234
01:13:03,042 --> 01:13:05,467
یا از قدرت و آگاهیِ زیادی...
 برخوردار بودن

1235
01:13:05,917 --> 01:13:09,050
این قتل‌ها کماکان
 در جامعه ما طنین‌انداز میشن

1236
01:13:09,125 --> 01:13:10,226
جادوگر

1237
01:13:10,250 --> 01:13:12,842
زن‌ها از قضاوت‌ شدن هراس دارن

1238
01:13:12,917 --> 01:13:17,226
از اینکه در مورد افکار پلید، خشم و جنون‌شون
 صحبت کنن هراس دارن

1239
01:13:17,250 --> 01:13:19,301
...بنظرم محاکمه جادوگران

1240
01:13:19,325 --> 01:13:23,893
میراث بزرگی از احساس گناه...
شرم و سکوت باقی گذاشت

1241
01:13:23,917 --> 01:13:27,684
خاموش کردن صدای زنان
خاموش کردن تجربیات زنان

1242
01:13:27,708 --> 01:13:31,643
ممکنه مدتها پیش اتفاق افتاده باشه
اما همچنان ادامه داره

1243
01:13:31,667 --> 01:13:35,633
من محاکمه زنان
 در طول هفت قرن رو بررسی کردم

1244
01:13:35,875 --> 01:13:40,675
و مدام به این فکر می‌کنم
 که تمام اون اتفاقات دارن همینطور تکرار میشن

1245
01:13:41,083 --> 01:13:44,342
و بعنوان یه مورخ زن
با این موضوع همذات‌پنداری می‌کنم

1246
01:13:44,500 --> 01:13:49,059
با احساساتی که تمام اون زنان در طول تاریخ داشتن
ارتباط برقرار می‌کنم

1247
01:13:49,083 --> 01:13:50,809
و بنظرم از قدرت بالایی برخورداره

1248
01:13:50,833 --> 01:13:53,101
بنظرم باید این داستان رو بازگو کنیم

1249
01:13:53,125 --> 01:13:56,633
محاکمه جادوگران
 ...این باور رو بوجود میاره

1250
01:13:56,875 --> 01:14:00,393
که زنان نمی‌تونن در مورد اتفاقاتی
 ...که براشون میفته صحبت کنن

1251
01:14:00,417 --> 01:14:02,592
که زنان احساس می‌کنن
 ...تمام اتفاقات تقصیر اوناست

1252
01:14:02,875 --> 01:14:08,550
که زنان احساس ناتوانی می‌کنن...
 و به نوعی دشمن جامعه بحساب میان

1253
01:14:10,292 --> 01:14:13,217
تمام این ماجرا
 ...چیزی نیست جز

1254
01:14:13,625 --> 01:14:18,434
حجم عظیمی از احساس گناه، شرم...
 مصیبت، وحشت و اضطراب، درسته؟

1255
01:14:18,458 --> 01:14:20,175
" خدای من، اشتباه می‌کنم "

1256
01:14:20,375 --> 01:14:21,768
مگه اینطور نیست؟

1257
01:14:21,792 --> 01:14:23,300
همه ما همین حس رو داریم

1258
01:14:23,375 --> 01:14:24,717
آره

1259
01:14:25,517 --> 01:14:30,517
طلسم شماره پنج
« جادوگر را در آغوش بگیر »

1260
01:14:30,617 --> 01:14:36,017
در دل تاریکی
زیبایی و قدرت نهفته است

1261
01:14:37,708 --> 01:14:42,467
بعد از یک ماه بستری شدن در بخش
بطور جادویی، کم‌کم شروع به بهتر شدن کردم

1262
01:14:43,125 --> 01:14:45,601
زمان بیشتری رو
 با امیلی و جود می‌گذروندم

1263
01:14:45,625 --> 01:14:49,059
درک متقابل و رابطه خواهرانه رو
در دل تاریکی پیدا کردم

1264
01:14:49,083 --> 01:14:50,768
با هم غذا می‌خوردیم

1265
01:14:50,792 --> 01:14:54,175
کنار درهای اتاق همدیگه می‌نشستیم
 و گپ می‌زدیم

1266
01:14:54,333 --> 01:14:59,425
شب‌ها قبل از خاموشی
...روی کاناپه می‌نشستیم

1267
01:14:59,833 --> 01:15:02,050
و علائم رو مقایسه می‌کردیم...

1268
01:15:02,292 --> 01:15:06,592
تبدیل به یه خانواده عجیب شدیم
محفل جادوگران

1269
01:15:07,625 --> 01:15:10,258
وقتی شرایط سخت میشد
هوای همدیگه رو داشتیم

1270
01:15:10,667 --> 01:15:14,633
پسرم و بقیه نوزادها نیز
عضوی از محفل ما شدن

1271
01:15:15,125 --> 01:15:17,883
روزها رو با بغل کردن اون می‌گذروندم

1272
01:15:18,083 --> 01:15:21,508
و کم‌کم به تنهایی
 اونو بیرون از بخش می‌بردم

1273
01:15:22,083 --> 01:15:24,217
دیگه از اون نمی‌ترسیدم

1274
01:15:24,292 --> 01:15:27,592
کم‌کم او و نیازهاش رو درک کردم

1275
01:15:29,417 --> 01:15:33,184
تا اینکه یروز
 ...بالاخره تونستم در اتاقمو ببندم

1276
01:15:33,208 --> 01:15:35,467
تا با اون تنها باشم...

1277
01:15:36,125 --> 01:15:38,508
از اینکه تونستم این کارو بکنم
آرامش پیدا کردم

1278
01:15:38,583 --> 01:15:40,342
اینکه بالاخره در امان بود

1279
01:15:40,958 --> 01:15:42,592
منم بالاخره در امان بودم

1280
01:15:45,208 --> 01:15:49,175
مرخص شدن از بخش روانی
به اندازه بستری شدن در اونجا عجیبه

1281
01:15:49,667 --> 01:15:52,800
صبر نمی‌کنن تا حالت
 صد درصد بهتر بشه

1282
01:15:53,833 --> 01:15:56,143
هیچکدوم از ما صد درصد بهتر میشیم؟

1283
01:15:56,167 --> 01:15:59,092
خلاصه صبر نمی‌کنن
تا کاملا بهبود پیدا کنی

1284
01:15:59,458 --> 01:16:04,758
در عوض صبر می‌کنن
 تا آمادگیِ رفتن به خونه رو پیدا کنی

1285
01:16:05,542 --> 01:16:07,184
این اتفاق بتدریج میفته

1286
01:16:07,208 --> 01:16:10,175
اوایل فقط بعد از ظهرها به خونه می‌رفتم

1287
01:16:10,583 --> 01:16:13,643
و بعد یه روز تمام به خونه رفتم

1288
01:16:13,667 --> 01:16:15,518
و بعد شب هم موندم

1289
01:16:15,542 --> 01:16:17,184
...بعد از یکی از شب‌ها

1290
01:16:17,208 --> 01:16:19,601
امیلی بهم گفت
 ...از یکی از پرستارها شنیده

1291
01:16:19,625 --> 01:16:22,800
قراره بزودی از اونجا مرخص بشم...

1292
01:16:24,167 --> 01:16:26,467
...خیلی ترسیدم

1293
01:16:26,667 --> 01:16:30,092
چون فکر نمی‌کردم...
 آمادگیشو داشته باشم

1294
01:16:30,250 --> 01:16:34,018
به من گفتن سعی کنم
 برای آخرهفته به خونه برم

1295
01:16:34,042 --> 01:16:35,842
خوبه، ممنون

1296
01:16:36,042 --> 01:16:37,342
اون طرف

1297
01:16:38,625 --> 01:16:40,758
...شوهرم جرمی اومد دنبالم

1298
01:16:41,417 --> 01:16:45,425
...و تمام غذاهای مورد علاقمو خریده بود

1299
01:16:46,000 --> 01:16:50,758
و نهایت تلاششو کرد تا همه چیز برام...
 راحت و خوشایند باشه

1300
01:16:50,875 --> 01:16:53,800
و واقعا تحت‌تاثیر قرار گرفتم
...اما اینم بگم که

1301
01:16:54,333 --> 01:16:57,059
واقعا ترسیده بودم
...از اینکه نتونم

1302
01:16:57,083 --> 01:17:01,800
از اینکه نتونم انتظاراتشو برآورده کنم
و بخوره تو ذوقش

1303
01:17:02,833 --> 01:17:05,300
...اما فردا صبح بیدار شدم

1304
01:17:06,250 --> 01:17:08,550
و همه چیز خوب بود...

1305
01:17:11,667 --> 01:17:15,217
...و یادمه با خیال راحت گریه کردم

1306
01:17:16,625 --> 01:17:18,967
...چون می‌دونستم هر اتفاقی افتاده

1307
01:17:19,042 --> 01:17:20,675
اونو پشت سر گذاشته بودیم...

1308
01:17:21,500 --> 01:17:24,633
تاریکی از بین رفته بود

1309
01:17:24,708 --> 01:17:27,726
فکر کنم زمانی بود
 که نتونستیم جلوی خنده‌مون رو بگیریم

1310
01:17:27,750 --> 01:17:30,633
...اولین باری بود که اونقدر خندیدیم

1311
01:17:30,750 --> 01:17:33,934
که اشک از چشمامون سرازیر شد...

1312
01:17:33,958 --> 01:17:37,684
با خودم فکر کردم
" دوباره می‌تونم حس کنم "

1313
01:17:37,708 --> 01:17:41,008
دیگه احساس نمی‌کنم "
" پشت یه دیوار شیشه‌ای قرار دارم

1314
01:17:42,000 --> 01:17:47,450
اینکه یه زن دیگه برای مدت طولانی
 تو رو محکم در آغوش بگیره

1315
01:17:48,958 --> 01:17:51,467
مثل بچه‌ها
انگار که یه دختربچه‌ای

1316
01:17:53,542 --> 01:17:55,675
اینکه کسی رو داشته باشی
 ...تو رو در آغوش بگیره و بگه

1317
01:17:55,708 --> 01:17:57,601
" حالت خوب میشه "

1318
01:17:57,625 --> 01:17:59,893
اونو پشت سر می‌گذاری "
" و همه چی درست میشه

1319
01:17:59,917 --> 01:18:01,393
و همینطوری بغلت کنه

1320
01:18:01,417 --> 01:18:04,684
چون وقتی مادر میشی
این تویی که فرزندتو بغل می‌کنی

1321
01:18:04,708 --> 01:18:06,925
بارها این کارو می‌کنی

1322
01:18:07,750 --> 01:18:10,467
اما اینکه کسی رو داشته باشی
 ...که تو رو در آغوش بگیره

1323
01:18:11,292 --> 01:18:13,675
...خیلی خوشبختم که مادرمو دارم

1324
01:18:14,042 --> 01:18:15,800
تا این کارو برام بکنه...

1325
01:18:18,000 --> 01:18:22,342
فکر می‌کنی بیماریت و تجربه‌ای که
 پشت سر گذاشتی به چه نحو تو رو تغییر داد؟

1326
01:18:23,708 --> 01:18:26,792
قطعا در پایین‌ترین سطح خودم قرار داشتم

1327
01:18:26,825 --> 01:18:30,851
مطمئنا بدترین شرایطی بود که تا حالا برام پیش
 اومده بود و خوشبختانه اونو پشت سر گذاشتم

1328
01:18:30,875 --> 01:18:32,901
...فکر می‌کنم بعنوان یه خانواده

1329
01:18:32,925 --> 01:18:36,726
دیگه هیچوقت...
 با شرایطی بدتر از اون مواجه نشیم

1330
01:18:36,750 --> 01:18:39,592
آره، بنظرم الان
 ...خیلی بیشتر از قبل قدردانم

1331
01:18:39,667 --> 01:18:45,018
برای خوشی‌های کوچک...
و لحظاتی که با خانواده‌م می‌گذرونم

1332
01:18:45,042 --> 01:18:51,351
و احساس میکنم خیلی خوش‌شانسم
 ...که اون کمک‌ها به من شد و حالمو بهتر کرد

1333
01:18:51,375 --> 01:18:55,175
و لحظات فوق‌العاده‌ای رو...
 با خانواده‌م گذروندم

1334
01:18:56,583 --> 01:18:58,258
با خانواده‌م

1335
01:19:02,667 --> 01:19:05,217
قبل از اینکه بچه‌دار بشم
...همیشه با خودم فکر می‌کردم

1336
01:19:05,250 --> 01:19:06,809
چرا باید دوستانی داشته باشم
 که مادر شدن؟

1337
01:19:06,833 --> 01:19:10,309
هیچوقت با اونا دوست نمیشم
با همون دوستان قدیمیِ خودم می‌مونم

1338
01:19:10,333 --> 01:19:13,133
احتیاج به دوست جدید ندارم
حوصلمو سر میبرن

1339
01:19:14,167 --> 01:19:17,550
...بعد صاحب بچه شدم

1340
01:19:17,625 --> 01:19:19,133
...و بعد دچار فروپاشی شدم

1341
01:19:19,667 --> 01:19:22,518
و واقعا به اون جمع احتیاج پیدا کردم...

1342
01:19:22,542 --> 01:19:25,143
...احتیاج داشتم زنان دیگه

1343
01:19:25,167 --> 01:19:28,883
توجه و محبت‌شون رو نثارم کنن...

1344
01:19:28,917 --> 01:19:31,143
شبیه محفل جادوگران
اینطور نیست؟

1345
01:19:31,167 --> 01:19:37,800
نوعی خرد جمعی، آگاهی
به اشتراک گذاشتن تجربیات و حمایت

1346
01:19:38,250 --> 01:19:42,143
به زنانی که این فیلم رو
 تماشا می‌کنن چی میگی؟

1347
01:19:42,167 --> 01:19:46,592
زنانی که ممکنه دچار بحران سلامت
 در دوران بارداری بشن؟

1348
01:19:46,875 --> 01:19:48,717
چه توصیه‌ای بهشون می‌کنی؟

1349
01:19:48,750 --> 01:19:52,842
هرگز، هرگز، هرگز در سکوت رنج نکشید

1350
01:19:53,917 --> 01:20:02,067
همیشه برای هر نوع بحران‌های روحی و روانی
 در دوران بارداری، کمک‌های لازم وجود داره

1351
01:20:03,000 --> 01:20:05,508
با اطرافیان‌تون درمیان بگذارید

1352
01:20:05,833 --> 01:20:09,258
با همسر، خانواده
 و دوستان‌تون درمیان بگذارید

1353
01:20:09,792 --> 01:20:12,342
اما مهمتر از همه
از یه متخصص کمک بگیرید

1354
01:20:12,458 --> 01:20:14,842
هیچکس قرار نیست
فرزندتون رو از شما بگیره

1355
01:20:17,125 --> 01:20:19,425
همیشه می‌خواستم یه جادوگر باشم

1356
01:20:21,042 --> 01:20:22,967
یه جادوگر خوب

1357
01:20:25,542 --> 01:20:28,508
کسی که از قدرتش
 برای کارای خوب استفاده می‌کنه

1358
01:20:39,917 --> 01:20:43,217
اما حالا می‌دونم
 جادوگران خوب هم اسیر هستن

1359
01:20:44,000 --> 01:20:45,684
باید قدرت خودشون رو سرکوب کنن

1360
01:20:45,708 --> 01:20:48,008
اونو با یه کبریت روشن کردم، والی

1361
01:20:48,417 --> 01:20:52,050
از حالا به بعد میخوام
 فقط یه همسر ساده و مفید باشم

1362
01:20:52,125 --> 01:20:53,633
یا اینکه تسلیم بشن

1363
01:20:56,125 --> 01:20:58,633
باید جوان و زیبا باقی بمونن

1364
01:21:00,000 --> 01:21:02,675
نباید از مسیر اصلی منحرف بشن

1365
01:21:06,500 --> 01:21:09,800
حالا می‌فهمم که جادوی اونا بی‌معنیه

1366
01:21:10,167 --> 01:21:12,467
چیزی جز کلک نیست

1367
01:21:16,417 --> 01:21:17,925
ممنون

1368
01:21:18,000 --> 01:21:20,925
بیشتر ترجیح میدم
 یه جادوگر خبیث باشم

1369
01:21:24,667 --> 01:21:26,967
درحال حاضر سلامت روانم پایداره

1370
01:21:27,208 --> 01:21:30,101
هرچند بهم گفتن
 ...احتمالا باید تا آخر عمر

1371
01:21:30,125 --> 01:21:31,842
دارو مصرف کنم...

1372
01:21:32,500 --> 01:21:34,842
حالا دنیا رو جور دیگه‌ای می‌بینم

1373
01:21:35,375 --> 01:21:37,643
چقدر ذهن شکننده‌ای داریم

1374
01:21:37,667 --> 01:21:40,508
واقعیت ما چقدر راحت می‌تونه
درهم‌شکسته بشه

1375
01:21:41,125 --> 01:21:44,425
حالا می‌فهمم همه چیز
اونطور که بنظر می‌رسه نیست

1376
01:21:57,750 --> 01:22:02,383
در مورد اینکه این وقایع رو
 چطور برای پسرم تعریف کنم خیلی فکر کردم

1377
01:22:05,125 --> 01:22:08,050
در مورد اینکه چطور
 وارد دنیای تاریک من شد

1378
01:22:08,208 --> 01:22:09,893
به جنون من

1379
01:22:09,917 --> 01:22:11,633
به هراس من

1380
01:22:13,792 --> 01:22:16,300
نمی‌خوام احساس بدی
 در این مورد داشته باشه

1381
01:22:18,667 --> 01:22:23,467
پسرم الان دو سال و نیمه‌ست
و تمام فکروذکرم شده

1382
01:22:24,250 --> 01:22:26,550
محبوب‌ترین فرد من در تمام دنیاست

1383
01:22:27,917 --> 01:22:32,633
درحالیکه افراد زیادی هستن
 ...که باید برای بهبودم از اونا تشکر کنم

1384
01:22:34,375 --> 01:22:37,092
این پسرم بود
 که زندگیمو نجات داد

1385
01:22:40,625 --> 01:22:42,726
...اون به من عشق داد

1386
01:22:42,750 --> 01:22:45,675
تمرکز و دلیلی برای ادامه دادن...

1387
01:22:46,375 --> 01:22:49,300
و هر روز در بخش
کنارم بود

1388
01:22:53,917 --> 01:22:58,217
حالا ارزش زیادی برای
 زمان‌هایی که با هم تنها بودیم قایلم

1389
01:23:00,125 --> 01:23:02,825
شما هم در زندگی
 ...متوجه خواهید شد

1390
01:23:02,858 --> 01:23:05,258
که معنای واقعیت...
 براتون تغییر پیدا می‌کنه

1391
01:23:06,083 --> 01:23:08,134
...به دنیاهایی کشیده می‌شید

1392
01:23:08,158 --> 01:23:11,508
که اونقدر هولناک هستن...
 که قادر به درک اونا نیستید

1393
01:23:12,375 --> 01:23:15,258
اتاق‌هایی که
 گام‌های شما رو لرزان می‌کنه

1394
01:23:26,625 --> 01:23:29,342
جنون و تاریکی

1395
01:23:29,625 --> 01:23:31,550
وحشت و درد

1396
01:23:32,083 --> 01:23:34,008
همیشه در کمین هستن

1397
01:23:34,250 --> 01:23:36,550
سراغ همه ما خواهند اومد

1398
01:23:37,417 --> 01:23:39,133
...همینطور شادی

1399
01:23:39,167 --> 01:23:40,508
...زیبایی

1400
01:23:40,542 --> 01:23:41,842
...عشق

1401
01:23:42,083 --> 01:23:43,425
و جادو...

1402
01:23:44,042 --> 01:23:49,050
هر زنی یه جادوگره
 و هر جادوگری احتیاج به یه محفل داره

1403
01:23:50,083 --> 01:23:52,008
حالا چه سوالی از من دارین؟

1404
01:23:55,417 --> 01:23:57,300
ممنون، می‌تونیم قطعش کنیم؟

1405
01:25:03,750 --> 01:25:05,643
برتی، دوربین رو می‌بینی؟
دوربین کجاست؟

1406
01:25:05,667 --> 01:25:07,351
می‌تونی دوربین رو ببینی؟ -
آره -

1407
01:25:07,375 --> 01:25:09,476
می‌تونی سلام کنی؟
برای دوربین دست تکون بده

1408
01:25:09,500 --> 01:25:11,809
بگو سلام -
سلام -

1409
01:25:11,833 --> 01:25:12,893
سلام -
سلام -

1410
01:25:12,917 --> 01:25:14,268
می‌تونی بگی ممنون؟

1411
01:25:14,292 --> 01:25:16,008
ممنون

